عملیات مرصاد

 

عملیات مرصاد

پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج (در حد یک گردان) در دشت حسن آباد، و زمین گیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهارزبر، به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزادسازی مناطق تصرف شده و انهدام نیروهای منافقین، در منطقه متمرکز شدند. روز پنجشنبه، 6/5/1367 عملیات “مرصاد” با رمز یا “علی بن ابیطالب(علیه السلام)”، آ غاز شد. دراین عملیات، 3 گردان از تیپ نبی اکرم(صلی الله علیه و آله)، تیپ مسلم و 1 گردان از ایلام از پشت به اسلام آباد حمله کردند. منافقین تصور می کردند همانند روزهای قبل، نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند؛ حال آن که عراقی ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود.به همین دلیل، نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند. پیش از این، نیروهای یکی از گردان ها که اهالی اسلام آباد بوده و به تمام راه های شهر آشنایی داشتند، با نفوذ به داخل شهر، با دشمن درگیر شدند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر برهم زدند. منافقین برای ترمیم ضربات وارده، 2 تیپ از نیروهای خود را از محور حسن آباد فرا خواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند. همچین، در این عملیات نیروهای لشکر 27 م

حمد رسول الله(صلی الله علیه و آله) از سه راهی غرب اسلام آباد و از پشت پمپ بنزین، دشمن را دور زده و تلفات زیادی بر آنها واردساختند. در اثر پیشروی نیروهای خودی، در ساعت 2 بعدازظهر، اسلام آباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. دراین حال، خلبانان نیروی هوایی با 123 سورتی پرواز، مواضع منافقین را در هم کوبیدند . خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن، زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.

بلافاصله پس از آزاد سازی شهر اسلام آباد ، یگان های سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر، در ساعت 3 نیمه شب، 3 فروند هلی کوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادر منافقین و رهبری سازمان را از شهر خارج کردند. این واقعه، نشانه آشکاری از آغاز شکست منافقین بود؛ چنان که پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانک های زره پوش برزیلی منافقین، دشمن هر آنچه داشت پس از 48 ساعت بر زمین نهاده و متواری شد .

در این عملیات، 1600 تا 2000 تن از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند و حدود 1000 تن زخمی شدند و میان کشته شدگان و اسرا ، تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپ ها دیده می شدند. یکی از نیروهای منافقین که در این عملیات به اسارت در آمده بود، در اعترافات خود، حرکت منافقین را در منطقه اسلام آباد، متناسب با ذهنیت های غلط قبلی و باعث از دست رفتن توان نظامی و به قول خودشان، اعتبار سیاسی آنها دانست. این حرکت منافقین، آن چنان آنها را آسیب پذیر کرد که باعث اوج گیری اختلافات شدید درونی میان رهبری و باقی مانده اعضای سازمان شد. به این ترتیب، منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه “ پاطاق ” روز جمعه 7/5/1367 رسما اعلام کردند که از شهر های اسلام آباد و کرند عقب نشینی کرده اند !

 

 بازتاب و پیامدها

اقدام مشترک عراق و منافقین در پیشروی به عمق خاک ایران، بازتاب گسترده ای یافت و حساسیت های زیادی را برانگیخت؛ زیرا این تحرکات پس از موافقت ایران با قطعنامه شورای امنیت، درحالی انجام گرفت که اراده بین المللی بر پایان جنگ مصمم شده بود؛ ولی اقدام عراق و منافقین عملا به معنای ادامه جنگ بود.

" هاروی موریس" از روزنامه "ایندیپندنت" طی تحلیلی در مورد اهداف و استراتژی منافقین نوشت:

« استراتژی فعلی مجاهدین و عراق، ظاهرا ایجاد یک منطقه آزاد شده در دست مجاهدین است تا از این طریق، سازمان مخالف رژیم ایران، نقشی در توافق نهایی صلح داشته باشد.»

یک نشریه دیگر نیز اقدام منافقین را، به دلیل نگرانی آنها از سرنوشت خود در صورت موافقت عراق با آتش بس دانست.

پشتیبانی عراق از منافقین و پیوستگی آنها در انجام این عملیات مخالف جمهوری اسلامی مورد بحث محافل خبری قرار گرفت؛ آن چنان که خبر گزاری رویتر در این باره به نقل از یک دیپلمات گزارش داد:

« تحلیل گران معتقدند، این عملیات نمی توانسته بدون پشتیبانی قوی ارتش عراق، به ویژه پوشش آتش توپخانه صورت گرفته باشد. »

خبر نگار رادیو لندن نیز در این باره گفت:

« کمتر کسی معتقد است که مجاهدین به تنهایی دارای تجهیزات زرهی، افراد کافی یا حتی نیروی آتش باری باشند که بتوانند بدون پشتیبانی یک ارتش منظم، تا این اندازه در داخل خاک ایران مقاومت نشان دهند.»

روزنامه (لوموند( حدود یک ماه پیش از عملیات مشترک عراق و منافقین، تصریح کرده بود که “ارتش آزادیبخش ملی ایران ” به عنوان جزیی لاینفک از آرایش نظامی ارتش عراق است و هر گونه فعالیت نظامی آن، بدون اجازه فرماندهی عالی عراق قابل تصور است. درهمین راستا، خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلمات ها اعلام کرد، با توجه به گفتگوهای صلح که در مقر سازمان ملل در نیویورک ادامه دارد، دیپلمات ها گمان می کنند که بغداد از ارتش آزادیبخش ملی برای حفظ فشار نظامی بر تهران استفاده می کند.

در این حال، تأثیر و پیامد های استقرار منافقین در داخل عراق و همکاری آنها با ارتش عراق برای حمله به خاک ایران، مورد توجه تحلیل گران قرار گرفت. رادیو لندن در تحلیلی گفت:

«حمله مجاهدین به هر منظوری که انجام گرفته باشد، در ظاهر، تأثیر مطلوبی در داخل ایران نداشته است.»

در این تفسیر همچنین تأکید شده است:

«در باره مقاصد عراق برای حمایت از مجاهدین و حملات آنها به داخل ایران، نظریه های مختلفی وجود دارد که قدرت نمایی درمقابل مجاهدان عراقی طرفدار ایران و نیز ایجاد پایگاهی برای نیروهای مسعود رجوی در داخل ایران، از آن جمله است. به عقیده ناظران، اگر رسیدن به اهداف بالا در نظر بوده، توفیقی حاصل نشده است؛ زیرا شمار زیادی از مجاهدین در این نبرد کشته شده اند .»

مفسر نشریه گاردین لندن نیز نوشت:

« طرفداران رجوی قادر نیستند احساس واقعی مردم ایران را درک کنند و نمی دانند که ایرانیان با هرگونه افراطی گری از جمله از نوع منافقین، بیزارند. بزرگترین اشتباه رجوی، این بوده است که تشکیلاتش را کاملا به دامان صدام انداخته و اکثر منتقدان رجوی می گویند این کار خودکشی سیاسی است.»

“دیوید هرست ” در پایان مقاله خود آورده است:

«با این اقدام، روحیه ایران دوباره زنده شد و به جای این که باعث از هم پاشیدگی درونی ایران شود، به تحکیم آن کمک کرد .»

تایمز مالی نیز نوشت:

«مجاهدین در داخل ایران، از حمایت گسترده ای برخوردار نیستند.»

برتری ایران در صحنه نظامی که موجب عقیم ماندن طرح مشترک عراق و منافقین شده بود، موضع سیاسی این کشور را که در حال مذاکره با دبیر کل سازمان ملل بود، تقویت کرد. بر پایه همین ملاحظه کلی، فرمانده عالی جنگ (آقای هاشمی رفسنجانی) در خطبه های نماز جمعه تهران گفت:

« اگر عراق به تجاوزات خود ادامه دهد، شاهد پاسخ ما در میدان جنگ خواهد بود.»

امریکایی ها که از تحرکات عراق و منافقین علیه ایران ناخشنود بودند، همراه با اعضای داخلی دیگر شورای امنیت و عربستان سعودی، عراق را تحت فشار قرار داده و از کشورهای عربی نیز خواستند به عراق در خصوص پیشروی غیرقابل اداره منافقین هشدار دهند. در این حال، "چارلز ردمن"، سخنگوی وزارت خارجه امریکا در موضع گیری آشکاری گفت:

« ارتش آزادیبخش ملی ایران مستقر در عراق، با پشتیبانی عراق عمل می کند و در پی سرنگون ساختن از طریق زور است.»

وی تأکید کرد:

«امریکا از گروه هایی که در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور هستند، حمایت نمی کند.»

تغییر اوضاع به سود ایران

عراق و منافقین علاوه بر این که در چهارچوب سیاست های منطقه ای شوروی عمل می کردند، از لحاظ نظری و گرایش های فکری نیز متأثر از مبانی فکری روس ها بودند. با توجه به نگرش سوسیالیستی روس ها نسبت به ریشه بحران های اجتماعی که معتقد بودند ناکامی نظامی در ایجاد شورش، قیام و انقلاب مؤثر است، عراق و منافقین نیز می پنداشتند که ناکامی های نظامی ایران، می تواند به بحران داخلی، اعم از بی انضباطی اجتماعی یا بحران “مشروعیت” منجر شود و فرصت مناسبی را برای بهره برداری در اختیار آنها قرار دهد. تجربه روسیه پس از شکست از ژاپن در 1905 میلادی و طرح تفکرات سوسیالیستی در سال 1917 میلادی که درمیان جنگ اول به پیروزی کمونیست ها منجر شد، حاوی همین تجربه بود. بعدها،“استالین ” در نامه ای به "پیشه وری" در توجیه علت عقب نشینی نیروهای شوروی از آذربایجان ایران، از آن به عنوان تاکتیک های “ لنین ” یاد کرد. استالین در این نامه آورده است:

« ایران درگیر جنگ با یک دشمن خارجی نیست که یک ناکامی نظامی بتواند محافل انقلابی ایران را تضعیف کند. نتیجه آنکه در ایران وضعیتی وجود ندارد که بتواند با تاکتیک های لنین در 1905 و 1917 میلادی تطابق داشته باشد. »

آنچه عراق و منافقین را ناکام گذاشت و محاسبات آنها را در هم ریخت، در واقع، در منطقه کانونی آنچه که آنها به سود خود ارزیابی می کردند، به وقوع پیوست ؛ پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 و ادامه حملات عراق و منافقین، روند تحولات داخلی و سپس اوضاع نظامی را به سود ایران و به زیان عراق و منافقین، دستخوش تغییر کرد. به تدریج فشار بین المللی بر عراق افزایش یافت؛ به گونه ای که تمام ناظران وتحلیل گران به اقدامات عراق و منافقین با دیده تردید می نگریستند.

تلاش نیروهای عراقی در آستانه اشغال مجدد خرمشهر، پیام امام به سپاه و واکنش مردم نسبت به این رخداد ها که حضور در صحنه های جنگ را در پی داشت، وضعیتی همانند روزهای آغاز جنگ به وجود آورد؛ چنان که آقای هاشمی در ترسیم وضعیت داخلی کشور و روحیه نیروهای داوطلب گفت:

«بوی نشاط و جهاد در همه جا به مشام می رسد.»

مهندس موسوی ، نخست وزیر وقت نیز در هیات دولت گفت:

« جبهه ها امروز فضای غیر قابل وصفی دارد. حماسه آفرینی و دفاع و مقاومت ]شما[ است که برای دشمن شکست و نابودی را در پی خواهد داشت.»

در این مرحله، در پی فرمان حضرت امام(س) مبنی بر حضور هر چه بیشتر در جبهه ها، 130 هزار بسیجی عازم جبهه های جنگ شدند . استقبال مردم به قدری گسترده بود که پذیرایی وسازماندهی نیروهای داوطلب برای مسوولان بسیاری از پادگان های نظامی، مشکل آفرین شده بود. به گفته یکی از فرماندهان، در یک پادگان نظامی در محورمیانی که حداکثر گنجایش 10 هزار نیرو را داشت، 16 هزار تن در آن جای گرفته بودند و قرار بود 4000 تن دیگر به آنان افزود شوند. کمبود امکانات باعث شد، برخی از نیروها در فضای باز، شب را به صبح رسانند. به همین دلیل، معاونت نیروی انسانی ستاد فرماندهی کل قوا با درخواست از نیروهای داوطلب برای خود داری از عزیمت انفرادی و مراجعه به مراکز رسمی، تأکید کرد که داوطلبان باتوجه به ظرفیت نیروهای رزمی و پشتیبانی یگان ها، در اولویت اعزام نیروهای رزمی ثبت نام کنند. در این مرحله، بسیاری از نیروهایی که تنها در آغاز جنگ عازم جبهه های نبردشده یا بنا به دلایلی، تاکنون در صحنه جنگ حضور نیافته بودند، به علت وضعیت سیاسی – نظامی حاکم بر جنگ، برای اعزام و حضور در جبهه ها ثبت نام می کردند. دراین حال، حضور رئیس جمهوری وقت و رئیس شورای عالی دفاع آیت ا

لله خامنه ای در جبهه های نبرد برای تبیین تحولات جنگ برای رزمندگان وبررسی مشکلات آنان، نقش مؤثری داشت.

نادیده انگاشتن خواسته های برحق جمهوری اسلامی ایران مبنی بر محکومیت متجاوز و دریافت غرامت از آن، موجب تداوم جنگ شده بود و تبلیغات گسترده و هماهنگ مخالفان جمهوری اسلامی، مشروعیت مقاومت و پایداری مردم ایران را در معرض شک و تردید برخی از جهانیان قرار داده بود. ولی واکنش اخیر عراق و منافقین، صلح طلبی دروغین صدام و حقانیت مقاومت ایران را برای دنیا آشکار کرد. آیت الله خامنه ای طی سخنرانی خود در اهواز، در این باره فرمودند:

« ما روز اول می گفتیم عراق جنگ افروز است. بعضی ها این را قبول می کردند وبعضی ها نمی خواستند قبول کنند؛ اما امروز حرف ما ثابت شده است.»

فرمانده عالی جنگ ( آقای هاشمی رفسنجانی ) نیز در این زمینه گفت:

«تا به حال مظلومانه دفاع می کردیم؛ اما متهم بودیم که جنگ طلبیم و صلح را نمی خواهیم. هیچ کس توجهی نمی کرد که ملت ما می گوید، تا پیروزی می جنگیم، یعنی تا پیروزی درگرفتن حقمان ونه در گرفتن زمین دیگران. ما الآن مواضع صلح طلب و صاحب حق را داریم و در دنیا صدام، متجاوز، ناحق و انعطاف ناپذیر است.»

رسانه های خارجی و تحلیل گران غربی نیز تغییر اوضاع داخلی و افکار عمومی در ایران را مورد تأکید قرار دادند و رادیو لندن دراین باره گفت:

(تهاجم تازه عراق پس از پذیرش آتش بس از سوی ایران، موضع دولت اسلامی را در برابر افکار عمومی تقویت کرده است. در ایران، بار دیگر حالتی شبیه به پاییز 1980 ( 1359 )، زمان نخستین حمله عراق به خاک ایران، زنده شده است. ... موج تازة هجوم های عراق، ماشین جنگی را توان تازه ای بخشیده است و فعالیت های بسیج، مردم را برای جنگ احیا کرده است.»

“ هانس هایتوکوبیتس” تحلیل گر انستیتوی بین المللی مطالعات استراتژیک لندن، با تغییر روند تبلیغات در رسانه های غربی تأکید کرد:

«ایرانیان در مطبوعات غربی، پیروزی تبلیغاتی قابل ملاحظه ای به دست آورده اند... و مطبوعات غربی بر ضد عراق چرخش کرده اند.»

بعدها یکی از نظامیان ارتش عراق طی تحلیل در روزنامه “ السفیر” در مورد نتایج استراتژیک عراق نوشت:

«هنگامی که نیروهای ایرانی با آتش بس موافقت کردند، رهبری عراق ابتکار عمل را در دست داشت و در یک “اشتباه استراتژیک ” بزرگ افتاد و شدیدا به ایران حمله کرد؛ به خصوص در منطقه خوزستان، به نزدیکی های اهواز که رسید، ناگهان تغییری در ایران مشاهده شد و ایرانی که از کمبود نیروهای داوطلب رنج می برد، ناگهان حرکت خروشان ملی را که دید شور و شوقی در محافل مردمی ایران ایجادکرد.»

در حالی که ایران بر اثر وضعیتش در صحنه نظامی و پذیرش قطعنامه 598، با پرسش ها و دشواری های بسیار پیچیده ای روبه رو بود، اقدام مشترک عراق و منافقین در حمله به خاک ایران، پیامدهایی را به همراه داشت که وضعیت داخلی ایران و سپس صحنه نظامی را تحت تأثیر قراد داد، بر انسجام درونی ایران افزود، ماهیت تجاوزکارانه دولت عراق و ضرورت مقاومت ایران در برابر این کشور را در دوران جنگ آشکار ساخت ، زمینه تحمیل قطعنامه 598 را به رژیم عراق که برای پذیرش آن پیش شرط هایی گذاشته بود، فراهم کرد و همچنین مقدمه ای برای برقراری آتش بس به وسیله سازمان ملل در مرزها شد. این وضعیت باعث شد تا ایران بر مواضع سیاسی خود در قبال مذاکرات صلح تأکید کند؛ مبنی بر این که پیش از برقراری آتش بس نیز، هیچ شرط یا شروطی را که عراق همچنان بر آنها تأکید می کرد، نمی پذیرد و پس از برقراری آتش بس، هیچ مذاکره ای بر سر مرزهای شناخته شده بین المللی با عراق، انجام نخواهد داد.

 

 

سازمان مجاهدین خلق (منافقین)

سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) در شهریور ماه سال 1344 توسط «محمد حنیف نژاد»، «سعید محسن» و «اصغر بدیع زادگان» تاسیس شد. بنیانگذاران این سازمان که از جوانان مسلمان و از اعضای نهضت آزادی بودند، پس از قیام 15/3/1342، متاثر از تحولی که آن قیام در جامعه ایجاد کرده بود و با تصور ناموفق بودن قیام مردمی، مشی مسلحانه را بر روش سیاسی نهضت آزادی و شیوه انقلاب مردمی امام خمینی(س) ترجیح دادند و سازمانی تحت نام "سازمان آزادیبخش ایران" و بعدها در سال 1350 به عنوان "سازمان مجاهدین خلق ایران" را پایه گذاری کردند. این سازمان با توجه به برداشت های سطحی از اسلام و نداشتن عمق لازم در مبانی دینی و مذهبی، در دیدگاه هایش تبعیت از مرجعیت و ولایت فقیه جایی نداشت و آموزش های سیاسی و ایدئولوژیک آن بر پایه مطالب فراگرفته از آموزه های مارکسیستی بود. تغییر رسمی ایدئولوژی سازمان، در سال 1354 اتفاق افتاد. در فاصله سال های 1350 - 1353 بیشتر اعضای آن کشته شده یا به زندان افتادند و یا به خارج از کشور گریختند، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دوباره وارد صحنه تحولات کشور شدند. این سازمان، از جمله نادر سازمان هایی بود که به قانون اساسی رای مثبت

نداد. بعدها مشی مبارزه مسلحانه در پیش گرفت، که متعاقبا رهبر و عده ای از اعضای آن به خارج از کشور فرار کرده و در فرانسه مستقر شدند. به دنبال بهبود روابط دو کشور ایران و فرانسه، در سال 1364 به عراق پناهنده شدند. صدام حسین، رییس جمهور وقت عراق، تا آن زمان از اعضای این سازمان در زمینه جاسوسی و عملیات نظامی علیه ایران بیشترین بهره برداری را کرد. پس از اشغال عراق توسط امریکا، این گروهک عملا و رسما به یونیفورم پوشان امریکا پیوستند. از جمله سازمان هایی که حتی به رغم یورش نظامیان عراق به خاک ایران و به لحاظ مخالفت های ذاتی که با انقلاب اسلامی و نظام جدید داشت و دفاع در برابر متجاوزین را جنگ ارتجاعی می نامیدند، گروهک منافقین بود. در عین حال، اسناد فراوانی وجود دارد که همین سازمان در راستای نفوذ در میان صفوف رزمندگان و جاسوسی به نفع دشمن، گاهی اوقات تعدادی از نیروهای خود را به جبهه ها روانه و چنین وانمود می کرد که در کنار سایر توده های مردم، در امر دفاع از کشور حضور دارد. بر این اساس، چنین تحلیلی، مجوز ورود به جنگ را به آنان نمی داد؛ مگر توجه به اهدافی استراتژیک که سازمان در مسیر آنها قدم بر می داشت و ضربه به جمهوری اسل

امی ایران در راس آن قرار داشت. این تحلیل منافقین، با عنایت به اوضاع و شرایط اجتماعی آن زمان بود و سازمان می کوشید نیات حقیقی و باطنی خود را در چنان شرایطی تحقق بخشد. عمده ترین هدفی را که آنان در این زمینه تعقیب کردند، در واقع تبدیل جنگ مزبور به یک جنگ داخلی بود که به تعبیر آنان، به عنوان "رهایی خلق های تحت ستم!!" باید صورت می گرفت. در حقیقت، این نهایی ترین هدفی بود که این نیروها در صورت داشتن توان لازم و برخوردار بودن از شرایط مساعد، باید به آن می پرداختند و در صورت مساعد نبودن شرایط یا نداشتن توان لازم، باید به تمهیدات سیاسی - نظامی این هدف پرداخته و شرایط لازم را برای تحقق آن به وجود می آوردند. در زمینه تمهیدات سیاسی، دامن زدن به نارسایی ها و بحران های اجتماعی - اقتصادی ناشی از جنگ و تبدیل آنها به نارضایتی مردم، از عمده ترین مسائلی بود که در دستور کار نیروهای مارکسیستی قرار گرفت.

از نظر آنان، در زمینه تمهیدات نظامی، هدف اصلی ظرافت خاصی پیدا می کرد؛ یعنی باید تا آن جا که ممکن بود، از توان نظامی کشور اطلاعات کسب شود و همین طور باید نقاط ضربه پذیر بررسی شده و مناسب ترین موقعیت برای زدن ضربه ای کاری، انتخاب شود، لذا سنجش کیفیت نیروهایی که نظام می تواند به درگیری های داخلی اختصاص دهد، بررسی دقیق نقاط ضعف در جبهه ها (در زمینه تجهیزات، آرایش نیروها و مهارت های نظامی)، به دست آوردن طرح های نظامی که در جبهه ها عمل می شد، شناسایی مراکز حساس و بررسی نحوه و میزان نفوذ در آنها، و همچنین برنامه ریزی دقیق برای تدارک هر چه بیشتر امکانات نظامی، ذخیره سازی مهمات و پیش بینی مقدمات لازم برای آنها، در دستور کار سازمان قرار داشت و اعضای گروهک ماموریت داشتند به این موارد مهم دست یابند.

بر این اساس، در طول جنگ تحمیلی، این سازمان به دفعات مزاحمت ها و مشکلاتی را برای رزمندگان و مدافعان کشور فراهم کرد و از طریق نفوذ و جاسوسی، عملیات ایذایی و شناسایی در جبهه ها و عملیات تروریستی در داخل، خدمات شایان توجهی به دشمن کرد. طراحی و اجرای عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» ، با همراهی و مشارکت نظامیان عراقی در جبهه میانی، از جمله اقدامات زنجیره ای گروهک منافقین به شمار می آید که مصادف با روزهای پایانی جنگ تحمیلی، جامعه اسلامی و ملت ایران را با چالشی خیانت آمیز مواجه کرد.

 

 

عملکرد سازمان در طول جنگ تحمیلی

عملکرد سازمان به منزله یک نیروی مخالف، در حد و اندازه ای بود که پیش از آغاز جنگ تحمیلی، رژیم بعثی عراق از تحلیل ها، مواضع و نشریات سازمان بهره برداری می کرد؛ اقدامی که موجب شد تا منافقین بر اساس تاکتیکشان در دوره مزبور، در مقابل آن واکنش نشان دهند و سخنگوی آنان به عراق هشدار دهد که "مجاهدین را سبب ترفندها و معامله گری های سیاسی خود قرار ندهد"؛ چرا که به قول سازمان، آنان قبلا رژیم عراق را آزموده بودند و "وقتی با شاه... به توافق رسیدند، انقلابیون و ترقی خواهان ایرانی را از عراق اخراج کردند و رادیویشان نیز یکباره چنان موضعی را اتخاذ کرد که گویی در ایران هیچ خبری نیست."

سازمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، موضع فریبکارانه ای را اتخاذ کرد؛ به این ترتیب که در اعلامیه های آغازین خود، ضمن محکوم کردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود را در جبهه ها، به تجویز مقامات کشور منوط دانست. با این همه، 7 روز پس از آن، در اطلاعیه دیگری، از حضور نیروهای خود در جبهه های جنگ خبر داد. کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامی آبادان 41 نفر از اعضای مجاهدین خلق را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد. سازمان در اطلاعیه خود در تاریخ 27/8/1359، این اقدام را ادامه فشارهای وارده بر این تشکیلات دانست و اعلام کرد: "دادستانی انقلاب آبادان، حکمی در مورد خروج گروه های سیاسی، از جمله مجاهدین خلق را از این شهر صادر کرده و برای این کار 24 ساعت مهلت داده است. تا آن جا که به مجاهدین خلق مربوط است، در واقع، این حکم آخرین حلقه از سلسله فشارهای مستمری است که از اولین روزهای آغاز نبرد مقاومت در مقابل عراق، بر نیروهای ما که در سنگرهای مقدم نبرد در کنار مردم بوده اند، وارد می شود." آنان در حالی مدعی حضور در جبهه ها بودند که اساسا در تحلیل هایشان این جنگ را جنگ ارتجاعی و ناعادلانه ای می دانستند. از نظر

آنها، انگیزه ایران از این جنگ، صدور انقلاب ]و[ انگیزه عراق، قطب شدن در منطقه و ادعاهای مرزی است. به اعتقاد رهبران مجاهدین، "چون مسائل داخلی ایران بیشتر است، اگر جنگ دراز مدت شود، باعث سقوط رژیم ایران خواهد شد؛ ولی عراق به رغم داشتن یکسری مسائل داخلی، چون قدرت سازماندهی دارد، قادر است که مسائلش را حل کند."

آنان پس از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به بنی صدر که طرفدارانش سرنوشتی همچون مجاهدین یافته بودند، نزدیک شدند و با فریبکاری، خود را آماده حضور در جبهه ها معرفی کردند و اجازه حضور یا عدم حضور را در صلاحیت بنی صدر (فرمانده کل قوا) دانستند، نه دادستانی انقلاب آبادان. سلسله حوادث داخلی که به غائله 14/12/1359 منجر شد، چهره واقعی مجاهدین خلق را آشکار کرد. در این روز، طی سخنرانی بنی صدر به مناسبت گرامیداشت درگذشت دکتر محمد مصدق آنان به همراه دیگر طرفداران رئیس جمهور، هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از این واقعه، مجاهدین خلق که آن را اجرای قانون عدالت از سوی مردم ستمدیده می دانستند، جمهوری اسلامی را به خشونت های تروریستی و تحمیل جنگ فراگیر داخلی تهدید کردند. 12 روز بعد از واقعه 14 اسفند ماه، مسعود رجوی در پیام زود هنگام نوروزی خود، رهبر انقلاب را به آغاز جنگ تحمیلی متهم کرد: "در سالی که گذشت، ندانم کاری های مفرط سیاسی، بی کفایتی در برخورد با مسائل بین المللی، دخالت در امور دیگران به بهانه صدور مکانیکی انقلاب (که گویی انقلاب هم یک کالاست) مضاف بر همه، شقه سازی های نفاق

افکنانه در صفوف خلق، کار را به آن جا رساند تا حکام مستبد عراق به فکر ارضای هوس های جاه طلبانه خود در خاک میهن ما بیفتد."در این پیام، رهبر سازمان، ادعاهای دروغین سازمان متبوع خود را مبنی بر شرکت در جنگ برملا کرد؛ زیرا به اعتقاد آنان، ایران جنگ را آغاز کرده بود. به این ترتیب، موضع گیری های بعدی مجاهدین، عمق رویارویی آنان با جمهوری اسلامی و حتی مقدسات و چهارچوب های ملی را نشان داد.

پس از جریان 14 اسفند ماه، امام خمینی(س) در تاریخ 26 اسفند ماه، هیاتی را مامور رسیدگی به اختلافات رئیس جمهور و دولت و مجلس کرد؛ اما بنی صدر و موتلفانش از جمله مجاهدین، درصدد بودند تا همچون 14 اسفند ماه، غائله دیگری را بیافرینند. از همین رو، تصویب قانون قصاص، بهانه ای شد تا جبهه ملی، هواداران خود را برای راه پیمایی اعتراض آمیز فرا خواند و دیگر گروه های مخالف، از جمله مجاهدین، آن را فرصت مهمی بدانند. در مقابل این فراخوانی، رهبر کبیر انقلاب، طی پیامی در تاریخ 25/3/1360 اعلام کردند؛ "واجب است مردم به بیرون بیایند و نگذارند که ضد اسلام راه پیمایی نمایند"

به این ترتیب، روز 25 خرداد ماه، به رفراندومی مردمی تبدیل شد که مجاهدین خلق همواره خواهان آن بودند؛ اما نتیجه آن، مورد رضایت آنان نبود؛ زیرا این رفراندوم، در ادامه رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن بود. از همین رو، سازمان از 30/3/1360 وارد فاز عملیات مسلحانه علیه جمهوری اسلامی شد.

به اعتقاد نظریه پردازان سازمان، پایان یافتن این فاز، به پیروزی آنان خواهد انجامید: "ما مجاهدین خلق، با درک واقع بینانه از رژیم و آشتی ناپذیری و متعارض شدن تضاد با رژیم ضد خلق، پس از 30 خرداد ماه، قاطعانه استراتژی مبارزه مسلحانه و در مرحله اول این استراتژی، ضربه یا ضربات تعیین کننده و فاز یک تهاجمی (تهاجم به هر قسمت) و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار خود قرار دادیم." سازمان در حالی به این فاز روی آورد که روسای آن می دانستند که در این مرحله، تنها می توانند به انجام ترورهای کور دست بزنند و هیچ گاه به موقعیت خود بدون پشتوانه خارجی، اطمینان نداشتند. بنی صدر پیش از فرار، به خیال آن که مجاهدین نیروی قابل توجهی را در اختیار دارند، از آنان خواست تا "همه را بسیج کرده و با آزاد کردن منطقه ای از تهران و مستقر شدن در آن، با رادیوی موج اف .ام. پیام های خود را به مردم برسانند." پاسخ رجوی مبنی بر این که نیروی 10 هزار نفری در کار نیست، در واقع، حکایت از آگاهی مجاهدین از عمق نفوذشان در جامعه داشت. به این ترتیب، بنی صدر مجبور شد راه باطلی که با مجاهدین آغاز کرده بود، با اقامت در خاک بیگانه، ادامه دهد.

 

 از تشکیل شورای ملی مقاومت تا مزدوری عراق

بنی صدر و رجوی پس از فرار از ایران، در پاریس به همراه حزب دموکرات کردستان، جبهه دموکراتیک ملی ایران، شورای متحد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه های ایران، کانون توحیدی اصناف، سازمان اتحاد برای آزادی کار و سازمان اقامه، «شورای ملی مقاومت» را بنیاد نهادند. بعدها، حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران، اتحادیه کمونیست های ایران (سربداران) و سازمان چریک های فدایی خلق نیز به آنها پیوستند. بسیاری از این سازمان ها، تعداد اعضایشان از انگشتان یک دست تجاوز نمی کرد و پس از سازمان مجاهدین، حزب دموکرات کردستان از همه شاخص تر بود. از همین رو، مجاهدین نقش پدر خوانده را برای شورا داشتند. سازمان به جای اصلاح اشکالات و رفع کمبودهای خود که مورد انتقاد سایر اعضای شورا بود، به ایجاد سازمان ها و گروه های تابع خود در شورا اقدام کرد؛ با این خیال که در عرصه افکار بین المللی، ترکیب گسترده ای از نمایندگی تمام اقشار و طبقات جامعه را که در شورا عضو هستند، به نمایش گذارد. طبق میثاقی که اعضای شورا امضا کردند، بنی صدر به عنوان رئیس جمهور نظام جمهوری دموکراتیک اسلامی و رجوی به عنوان نخست وزیر انتخاب شدند. نکته جالب این که، آنان در ح

الی لفظ (اسلامی) را برای حکومت آینده خود برگزیده بودند که بیشتر گروه های عضو شورا، غیرمذهبی و لائیک بودند و حتی هنگامی که این امر موجب اعتراض اعضای شورا شد، مجاهدین اعتراف کردند که با کنار گذاشتن لفظ اسلامی، در مقابل نیروهای اسلامی کشور خلع سلاح می شوند. آنان در مقابل اعتراضات موتلفانشان، وعده سرنگونی سریع جمهوری اسلامی را طی دو، سه ماه می دادند و از متحدان خود می خواستند که اعتراضاتشان را برای مجلس موسسان قانون اساسی بگذارند. گذشت زمان، باور متحدان رجوی را نسبت به سخنانش سست تر کرد، تا آن جا که به گفته (مهدی خان بابا تهرانی)، رجوی در سال دوم عمر شورا، در مقابل سوال تعیین دوره سرنگونی جمهوری اسلامی پاسخ داد: "تا پایان سال آینده، نمی توانم به این سوال جواب دهم؛ چون مشغول ارزیابی نیروهای خود هستیم و در میان نیروهایمان، حلقه مفقوده ای داریم که مشغول یافتن و وصل آن به سازمان هستیم." به مرور، برای همگان ثابت شد که این حلقه مفقوده در کجا پنهان است؛ آن، نه در میان نیروهای سازمان و نه در میان نیروهای متحد آن، که در رژیم بعثی عراق بود و رجوی قصد داشت سازمان خود را با آن پیوند دهد.

رهبر سازمان از همان نخستین سال سکونت در فرانسه، کوشید تا از طریق پیام ها و مصاحبه هایش، به دولتمردان عراق بفهماند که او به عنوان یک نیروی اپوزیسیون، می تواند با زیاده خواهی های عراق همراهی کند؛ به طوری که وی در مصاحبه خود در آذر ماه 1360 به مجله «الوطن العربی» می گوید: "مشکل شط العرب ]اروندرود[ ظاهر قضیه است؛ مشکل اصلی، تهدیدهای ]امام خمینی[ برای صدور انقلاب به خارج است که باعث بروز جنگ شده است. به نظر ما، شط العرب ]اروندرود[ متعلق به عراق است." مساله مطرح کردن صدور انقلاب به منزله دلیل اصلی جنگ، اتهامی بود که سازمان در تحلیل های سری خود در همان نخستین ماه های جنگ مطرح می کرد؛ اما نکته مهم در این مصاحبه، آن است که رجوی تا جایی پیش می رود که از تمامیت ارضی ایران چشم می پوشد و به طور شگفت انگیزی، (اروندرود) را با نام شط العرب متعلق به عراق می داند. او که امیدوار بود با حمایت بیگانگان از رهبری اش، در جنگ داخلی پیروز شود، در مصاحبه ای با مجله «ساوت» انگلستان، خود را در نقش نیروی آلترناتیو جمهوری اسلامی تصور می کند و می گوید: "ما برای استقرار صلح بر مبنای عدم مداخله در عراق آماده ایم.)

رجوی افزون بر ارسال پیام های محبت آمیز برای رژیم عراق، کوشید متحدان خود را آماده پذیرش ارتباط و همکاری با عراق کند. مجاهدین به صورت بحث های جداگانه، این مساله را در جلسات شورا مطرح می کردند و میزان موافقت و مخالفت اعضای شورا را می سنجیدند؛ اما تا زمان مقرر، اجازه ندادند که گروه های دیگر عضو شورا، از ارتباط آنها با عراق آگاه شوند. پس از زمینه سازی های لازم، مسعود رجوی و طارق عزیز در پاریس با یکدیگر ملاقات کردند.

به این ترتیب، سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، که همه مراحل، اعم از تحریم انتخابات، مخالفت قانونی، ایجاد تشنج، ضرب و شتم مخالفان و در نهایت عملیات مسلحانه و ترورهای کور را آزموده بود، برای دستیابی به قدرت، به آخرین مرحله، یعنی مزدوری بیگانگان وارد شد؛ مرحله ای که برگشت ناپذیرترین راه در پیشگاه خلقی بود که آنان داعیه نمایندگی شان را داشتند.

طی ملاقات مزبور، طارق عزیز ابراز کرد: "امیدوارم در آینده نزدیک، دوست عزیزم مسعود رجوی را در پست ریاست جمهوری یا نخست وزیری ایران ملاقات کنم."

اعلام این نکته، بسیار آگاهانه و دیپلماتیک انجام گرفته بود. طارق عزیز درست زمانی که بنی صدر خود را رئیس جمهور منتخب مردم می دانست و به عنوان رئیس جمهور در اتاق نزدیک اتاق مذاکره نشسته بود، این حرف را می زد. مع

/ 0 نظر / 7 بازدید