والفجر 2 و 3 و 4

 

آثار و نتایج عملیات های، مقدماتی، 1، 2، 3، 4، 5 و 6 از نگاه عبدالحلیم ابوغزاله (وزیر دفاع اسبق مصر)

ادامه حملات ایران در اوایل سال 1983 (اواخر 1361)

ایران جنگ زمینی را در سال 1982 با عملیات "والفجر"*

---------------------

* نویسنده از نام "فی الفجر" (به معنای در طلوع فجر) استفاده کرده است. تغییر نام نبردهای ایران، ظاهرا به منظور کاستن از ارزش مکتبی و مذهبی چنین نام گذاری هایی است. (م)

---------------------

در منطقه موسیان *

---------------------

* در متن اصلی کتاب نام این منطقه "سوسیان" نوشته شده است. (م)

---------------------

در غرب دزفول در تاریخ 7 فوریه 1983 (18 بهمن 1361 ه.ش) آغاز کرد. هجوم در شمال مرداب ها از منطقه ای خشک و باز با هدف العماره صورت گرفت. این حمله با 6 لشکر (تیپ های تقویت شده که نام لشکر گرفته بودند) انجام شد. اصل این نیروها از سپاه پاسداران بودند که چند واحد مکانیزه محدود آن ها را تقویت کرده بودند. از بین این لشکرها یک لشکر، زرهی بود و کل نیروهای مهاجم، 50 هزار تن می شدند. یگان های عراقی مدافع - که از سپاه چهارم بودند - به 7 لشکر می رسیدند که بین 50 تا 55 هزار تن نیرو داشتند.

حمله، شبانه صورت گرفت. باران در حال باریدن بود و هواپیماها و هلی کوپترهای عراقی قادر به عملیات نبودند. حمله در چند جهت و در هر جهت با 2 لشکر انجام گرفت. هدف ایران این بود که عراق به طور شتابزده نیروهای احتیاط خود را برای جلوگیری از گسترش عمق نفوذ ایرانیان وارد درگیری کند، سپس موج بعدی را برای قطع جاده بصره - بغداد حرکت دهد. لیکن عراق نیروهای احتیاط خود را در پشت منطقه جلویی باقی نگه داشت. این خط به خوبی تجهیز شده بود و منطقه پدافندی را می توانست تبدیل به منطقه کشتار موج اول ایران سازد. موج اول ایران بیش تر از نیروهای پیاده بودند و موفق به شکستن خطوط اصلی عراق نشدند. با فرارسیدن صبح، نیروهای عراقی موفق شدند به طور انبوه از هلی کوپترهای مسلح و هواپیماهای جنگی از جمله میراژ اف - 1 علیه نیروهای ایرانی - که به صورت باز و مکشوف در معرض حملات هوایی قرار داشتند- استفاده کنند. این حملات بسیار مؤثر و موفقیت آمیز بود. عراق همچنین از برتری زرهی و آتش خود بهره گرفت و با ضد حمله، ایرانیان را عقب راند. عراق اعلام کرد که روزانه 150 پرواز علیه ایران انجام داده است که ظاهرا عدد صحیحی است. در همین زمان برخی حملات هوایی علیه شه

رهای ایران (اهواز، دزفول و خرمشهر) صورت گرفت که به تلافی حملات ایران بود.

با وجود تلفات فراوان، ایران هجوم مجددی را در بعدازظهر همین روز (8 فوریه - 19 بهمن) انجام داد. در روز بعد، لشکر 12 زرهی ایران علیه ضعیف ترین منطقه پدافندی عراق وارد عمل شد و با این که این لشکر بیش از 2 تیپ زرهی نداشت، موفق به شکست خط دفاعی عراق شد، اما پس از آن در زمین مکشوف و باز قرارگرفت و نیروهای زرهی عراق در پاتکی توانستند تعدادی از آنها را محاصره کنند که یک تیپ نابود شد و تیپ دوم به اسارت در آمد. این نبرد در روز 10 فوریه (21 بهمن) به پایان رسید و ایران در پایان این عملیات جز بر نوار باریکی از منطقه مرزی (شرق خطوط پدافندی اصلی)، تسلط نیافت. برآورد اجمالی تلفات دو طرف بین 10 تا 15 هزار تن بود که نیمی از آنها کشته شده بودند. نسبت تلفات ایران به عراق 3 به 1 بود.

در اواخر مارس 1983 (اوایل فروردین 1362) عراق به حمله متقابل در نزدیک شرهانی *

---------------------

* در متن کتاب نام این منطقه "شاهرانی" نوشته شده است. (م)

---------------------

در جبهه میانی پرداخت که موفقیتی در برنداشت. سپس ایران در منطقه "المثنی" در روز 10 آوریل (21 فروردین 1362) تا 17 آوریل (27 فروردین) دست به حملاتی زد که هدف از آن، تسلط بر ارتفاعات شمال فکه بود و موفقیت مختصری نصیب ایران شد و 400 اسیر از عراق به دست آورد. اما این حمله تلفات بسیاری داشت: در حدود 7 هزار کشته و مجروح.

عراق نیز در ماه مه (اردیبهشت/ خرداد) تعدادی حمله موشکی با موشک های فراگ و اسکاد - بی و هوایی به شهرهای ایران انجام داد و خواستار آتش بس برای دفاع از غیر نظامیان شد. تلاش عراق برای برقراری آتش بس در ماه رمضان، با شکست روبه رو شد. ایران با تلفات فراوان در نیرو و خسارات بسیار در تجهیزات مواجه شده بود، با این حال فرماندهی ایران همچنان تمایل خود را به ادامه جنگ با عراق ابراز کرد.

توان واردات سلاح هر دو طرف به حدی بحرانی رسید و قیمت سلاح و تجهیزات افزایش یافته بود، با این وصف عراق باز هم می توانست سلاح و تجهیزات جدید بخرد. با آن که عراق تا آن زمان یک صد فروند هواپیما و حدود 2000 دستگاه تانک و زره پوش از دست داده بود، لیکن تداوم خرید سلاح و تجهیزات موجب جای گزینی این خسارات می شد.

ایران نیز موفق شد برخی سلاح ها و تجهیزات نظامی را از طریق سوریه، لیبی و اسرائیل (!) به دست آورد!*

---------------------

* ادعای خرید سلاح از اسراییل که در زمان جنگ مطرح می شد، بیش تر به یک ترفند تبلیغاتی برای جذب حمایت مردمی در داخل عراق و برخی کشورهای عربی شباهت دارد تا یک ادعای جدی. لیکن جای تعجب دارد که نویسنده در جای گاه یک بررسی تحلیلی و جدی به موضوعی اشاره می کند که نه تنها هیچ دلیل، سند و مدرکی برای اثبات آن نیست بلکه تمام تحلیل های سیاسی و اقتصادی حکایت از محال بودن این امر و غیر واقعی بودن آن دارد. امروز با گذشت چند سال از پایان جنگ و اقدامات و اظهارات مقام های اسراییل علیه انقلاب اسلامی ایران و روشن شدن میزان دشمنی عمیق انقلاب اسلامی با حکومت اشغال گر قدس، هیچ کس چنین ادعای بی پایه ای را نمی پذیرد. (م)

---------------------

همچنین بدین منظور (تهیه سلاح) به برخی کشورهای خارج از منطقه مانند چین کمونیست و کره شمالی روی آورد. با این حال خسارات وارده به ایران و کمبود شدید قطعات یدکی تأثیر شدیدی بر قابلیت رزمی ایران داشت؛ به عنوان مثال قابلیت پرواز 400 هواپیما (در زمان شاه)، در نیمه سال 1983 (تابستان 1362) به 70 هواپیما رسید. ایران قادر به انجام دادن حملات هوایی به تعداد مناسب نبود. ایران مجبور بود تا تعداد اندک هواپیماهای خود را برای ]مأموریت های حیاتی و[ دفاع از مناطق مهم خود حفظ کند.

با این همه، ایران در دو چیز بر عراق برتری داشت: یکی درآمد حاصل از فروش نفت که ازوضع عراق نسبتا بهتر بود و دیگر در میزان تحمل خسارات انسانی.

 

 

حملات ایران بر ضد کردها ]ی ضد انقلاب[ و "عملیات والفجر 2" (1)

ایران روی نقطه ضعف عراق، یعنی نیروهای انسانی محدود او، فشار می آورد و بغداد را به جنگ فرسایشی می کشاند. در 23 ژوئن 1983 (دوم تیر 1362)، ایران حمله محدودی در پیرانشهر واقع در جبهه شمالی در خطی به عرض 30 کیلومتر بین سردشت و پیرانشهر انجام داد که نام آن را والفجر 2 نهاد.

این عملیات با حمله قبلی ارتباط داشت. (2) ایران سپس در نیمه مارس (3) (اواخر اسفند 1361) علیه نیروهای حزب دموکرات کردستان ایران (به رهبری عبدالرحمان قاسم) که طرف دار عراق بودند، حمله کرد. نسبت نیروهای نظامی ایران با پشتیبانی سپاه پاسداران به نیروهای حزب دموکرات نسبت 4 به 1 بود همراه با برتری آتش کامل، لذا ایران موفق شد کردها را از نزدیکی سقز - بوکان (4) و مهاباد دور کند و موفقیت های قبلی خود در این نبردها را تکمیل کند.

عملیات والفجر 2 حمله دیگری را با پشتیبانی حزب دمکرات کردستان عراق علیه نیروهای عراقی در پی داشت. ایرانیان به کمک این حزب در دشت رواندوز نفوذ کردند و نیروهای بسیاری را به این محل آوردند. طبیعت کوهستانی در این منطقه پوشش خوبی برای نیروهای ایرانی فراهم آورده بود که به خوبی از آن بهره می گرفتند. بعدها مشخص شد که عوامل اطلاعاتی نیز اطلاعات خوبی از خطوط دفاعی عراق به دست آورده بودند.

پس از پنج روز درگیری مستمر و موفقیت در مقابله با پاتک های عراق، نیروهای ایران موفق شدند به 16 کیلومتر از عمق خاک عراق دست یابند. این موفقیت با وجود استفاده عراق از گازهای شیمیایی علیه نیروهای کرد، حاصل آمده بود. ایران موفق شد بر حومه حاج عمران (در خط حد سپاه اول) مسلط گردد و مهم ترین ارتفاعات منطقه را نیز تصرف کند، همچنین مواضع توپخانه عراق و 43 روستای کردنشین و مرکز فرماندهی اصلی حزب دموکرات کردستان ایران و بخش اعظم تجهیزات و نیروهای این حزب تسلط یابند.

گرچه منطقه تصرفی در این عملیات دارای اهمیت استراتژیک نبود لیکن باید آن را به عنوان یک شروع

]موفق[ برای پایان بخشیدن به فعالیت های کردهای مخالف ایران تلقی کرد. همچنین ]امام[ خمینی فرصت آن را یافت تا حضور حکومت در تبعید عراق را در داخل سرزمین های عراقی اعلان کند. ایران توانست از توان کردها علیه صدام استفاده کند. ایران تشکیلات معارض کردی دیگری به نام "اتحادیه میهنی کردستان عراق" به رهبری طالبانی را نیز در اختیار داشت. در نتیجه، گروه های کرد مخالف عراق فعالیت و نبرد خود را بر ضد عراق و ترکیه آغاز کردند.

 

در واقع اتحادیه میهنی کردستان در مناطق مرزی ایران و ترکیه موفقیت های بسیاری به دست آورده بود تا جایی که ترکیه مجبور به حراست از خط لوله نفتی عراق به ترکیه و جاده کناری آن به وسیله نیروهای ارتش دوم خود گردید و در حالی که برخی کردهای موافق حکومت اقدام به حمایت و نگه داری از این خط می کردند، ترکیه به تمرکز قوای خود در این منطقه و بیرون راندن کردها از برخی روستاها پرداخت. در چنین اوضاعی قرارداد مشترک امنیتی بین عراق و ترکیه به امضاء رسید (اواخر آوریل - اوایل اردیبهشت).

این امر نیروی انسانی بسیاری را برای حکومت عراق فراهم آورد که با کمک آنها می توانست به پاک سازی و مبارزه با کردهای معارض در شمال کشور (عراق) بپردازد. ترکیه نیز در ماه های مه، آگوست و سپتامبر (خرداد، شهریور، مهر) حملات مهمی را علیه کردها انجام داد. تأثیر این حملات به حدی بود که طالبانی ناگزیر شد مذاکراتی را با بغداد برای نیل به راه حل میانه ای، آغاز کند که به جای استقلال طلبی، متضمن خودمختاری مناطق کردنشین. طالبانی در دسامبر (آذرماه) قرارداد آتش بس با بغداد را عملا امضاء کرد.

---------------------

پی نوشت:

1- نام این نبرد در کتاب به صورت "فی الفجر 2" به معنای "در فجر 2" آمده است. ضمنا در این زمان ایران حمله خاصی علیه احزاب تجزیه طلب و ضد انقلاب در کردستان انجام نداد. (م)

2- نویسنده نوع ارتباط مورد نظر بین این نبرد (والفجر 2) را با نبرد قبلی (والفجر) بیان نکرده است.

نبرد والفجر 2 در تاریخ 29/4/1362 (20 ژولای 1983) انجام گرفته است. (م)

3- ماه مارس (اسفند) پیش از ماه ژوئن و ژولای می باشد! احتمالا نویسنده به عملیات پاک سازی کردهای ضد انقلاب در منطقه عمومی کردستان که ماه ها قبل صورت گرفته بود. به عنوان پیش در آمد برای حمله والفجر 2 پرداخته باشد. (م)

4- در متن اصلی "بکیز" و "باخان" آمده است! (م)

 

 

عملیات "والفجر 3" (1) ایران در نزدیکی مهران

ایران در 30 ژولای (8 مرداد 1362) عملیات والفجر 3 را در منطقه ای نزدیک شهر مهران با هدف پاک سازی ارتفاعات مشرف بر این شهر آغاز کرد. عراق در اواخر ژوئن شهر را تخلیه کرده بود اما ارتفاعات اطراف شهر را که بر جاده های مهران - دهلران و ایلام - مهران مسلط بود، همچنان در دست داشت. حمله در خط حد سپاه دوم عراق در طول جاده دهلران - مهران به سمت مرز در نزدیکی سد "یررا" و "دراجی" عراق انجام شد. ایران در این عملیات از طبیعت زمین برای حمایت و پوشش نیروهای خود بهره گرفت. زمین این منطقه صعب العبور در دامنه کوه های ایرانی اختفاء مناسب تری نسبت به دشت های بلند گسترده جنوب برای نیروهای ایرانی فراهم آورده بود.

عراق از نزدیکی علمیات مطلع بود و با نیروهای زرهی و هوایی خود کوشید به تجمع نیروهای ایران - که آماده حمله شده بودند - ضربه مؤثری وارد آورد تا عملیات ملغی گردد، لیکن نیروهای ایرانی (50 هزار تن) در مواضع پدافندی مستحکمی در خطوط جلو مستقر شده بودند و این ضربه نتیجه ای جز بر هم خوردن توازن نیروهای عراقی در آغاز عملیات در برنداشت.

جنگ به درگیری شدیدی برای تصرف تک تک مواضع تبدیل شد و نبرد تا 10 آگوست (19 مرداد) ادامه یافت. طبق برخی از گزارش ها، عراق از هلی کوپترهای مسلح و راکت اندازها برای انجام حملات شیمیایی بر ضد نیروهای ایران استفاده کرده بود. برخی منابع فرانسوی گفتند که اولین حمله شیمیایی با شکست روبه رو شد چرا که عراقی ها به جهت وزش باد و اوضاع جوی توجهی نکرده بودند و نتیجه گاز سمی در ارتفاع پایین در دره ها و یال های دورتر از منطقه حضور ایرانیان پخش شد. لیکن توانست پاتک های موفقی را اجرا کند. زمین به اندازه ای باز و گسترده نبود که عراق از برتری آتش و قدرت زرهی خود با قابلیت و کارایی بالا بهره گیرد. تأثیر آتش توپخانه و حملات هوایی عراق نیز به دلیل طبیعت زمین بسیار پایین بود. (2)

این عملیات با تلفاتی بالغ بر 17000 هزار کشته و مجروح از نیروهای دو طرف، به پایان رسید.

اگر چه این عملیات را نمی توان یک پیروزی عمده به حساب آورد، با این حال شکافی حدود 10 کیلومتر در عمق خطوط عراق ایجاد کرد و ایرانی ها بر منطقه ای به مساحت یک صد کیلومتر مربع در ارتفاعات شرقی مشرف به مهران مسلط شدند. این نبرد ثابت کرد که نیروهای سپاه پاسداران انقلاب چنانچه زمین مناسبی را برگزینند، قادر به کسب برخی پیروزی ها هستند. عراق در این نبرد متحمل تلفات انسانی معادل ایران شد.

 

عملیات والفجر 3 نشان داد که تغییر تاکتیک ایران در به کارگیری امواج انسانی در حملات، نمی تواند مشکلات عمده این کشور را که در گسترش دامنه موفقیت های ابتدایی خود با آن روبه رو بود، حل کند، مگر آن که فرماندهان عراقی دچار اشتباهات مهم شوند. ایران از حمله به مواضع پدافندی بسیار مستحکم عراق به وسیله امواج انسانی دوری گزید و به اجرای عملیات در تعدادی از مناطق ضعیف تر جبهه ها روی آورد و با گروه های کوچک تر به تعداد بیشتری از شکاف ها در طول مرز حمله کرد. اما ایران دارای نیرو و توان فرماندهی و کنترل کافی نبود. به همین دلیل نمی توانست بیش از یک عملیات عمده و اصلی را در آن واحد انجام دهد، ضمن آن که تغییر ]محل[ عملیات نیز به کندی صورت می گرفت. معنی این امر آن است که عراقی ها فرصت کافی برای جابه جایی نیروهای احتیاط و انجام دادن پاتک های قوی داشتند. به این ترتیب، حتی اگر ایرانی ها در مراحل اولیه عملیات به پیروزی دست می یافتند، باز هم قادر به استفاده از موفقیت و ادامه عملیات علیه مواضع پدافندی مجهز نبودند. عراق نیز در مناطق حیاتی و استراتژیک، از مواضع پدافندی مجهز بهره می گرفت.

ایران همچنین با مشکلات روزافزونی در تجهیز نیروهای خود به اسلحه و تجهیزات کافی روبه رو بود. ایران حدود 300 هزار نیروی نظامی از سرباز و احتیاط در اختیار داشت و به همین میزان نیز نیروهای سپاه پاسداران انقلاب بودند. این نیروهای در قالب سه سپاه (مجموعا 21 لشکر) سازماندهی شده بودند؛ 12 لشکر زرهی و مکانیزه و تعدادی یگان های نیروی مخصوص هوابرد (هر یگان در حد یک تیپ)؛ ارتش نیز 8 لشکر داشت.

اطلاعات دقیقی از حجم و سلاح و تجهیزات ایران در دست نیست، ظاهرا ایران نزدیک به یک هزار دستگاه تانک جنگی (حدود 340 دستگاه تانک ساخت شوروی و کره شمالی از نوع تی - 54- تی - 72؛ حدود 200 دستگاه تانک چیفتن و نزدیک به 300 دستگاه تانک های ام - 47، ام - 48 و ام - 60) و در حدود 500 تا 1000 دستگاه انواع خودرو زرهی مختلف که بیش تر ا مدل "پی.ام.پی." بودند در اختیار داشت؛ توپخانه نیز به حدود 1000 قبضه عمده می رسید. بر طبق استانداردهای تسلیحاتی، این حجم از تسلیحات فقط برای تجهیز یک سوم از نیروی ششصد هزار نفری ایران کفایت می کرد. گرچه ایران اقدام به خرید نظامی از کره شمالی می کرد و مقادیر قابل توجهی سلاح و تجهیزات از عراق به غنیمت گرفته بود، اما میزان خسارات وارده به این تجهیزات نیز همانند خسارات انسانی، بالا بود. ایران همچون گذشته گرفتار مشکل در دستگاه پشتیبانی لجستیکی و تأمین نیازمندی های خود بود، مشکلاتی مانند ضعف در پشتیبانی هوایی و نقص در توپخانه خود کششی نیز به وجود داشت که در هنگام "استفاده از موفقیت" و "گسترش عملیات" تأثر ]منفی[ خود را نشان می داد.

برخلاف ایران، عراق دارای نیرویی در حدود 575000 تن (یعنی تقریبا معادل نیروی ایران) بود که آنها را در 4 سپاه اصلی سازماندهی کرده بود (جمعا 15 لشکر شامل 6 لشکر زرهی، 4 لشکر مکانیزه، 6 لشکر پیاده و کوهستانی). عراق از اوایل سال 1981 شروع به تجهیز و افزایش توان گارد ریاست جمهوری کرد و 15تیپ به نیروی آن افزود. توان جیش شعبی را نیز بهبود بخشید و به 15 تیپ رساند. عراق حدود 2500 تانک اصلی میدان نبرد، 3000 خودرو زرهی شامل تعداد زیادی "پی.ام.پی" و حدود 1500 قبضه توپ در اختیار داشت و پیوسته نیز تسلیحات و مهمات جدید تحویل می گرفت. نیروهای عراقی به سلاح های ضد هوایی فراوانی مجهز شدند تا آن را علیه نیروهای پیاده ایران به کار گیرند. تعداد بسیاری موشک های ضد زره غربی "هوت" و "میلان" در بین نیروهای عراقی پخش شد و سکوهای پرتاب موشک ضد هوایی از نوع شرقی و غربی در اطراف پایگاه ها احداث می شد.

عراق ویژگی دیگری هم داشت و آن، در اختیار داشتن شمار زیادی مراکز آموزش و تأسیسات مربوط به تعلیم نظامی بود. عراق خطوط پدافندی ثابت خود را پیشرفته کرد و قادر بود تا در هر نقطه از جبهه، مناطق لجستیکی و پشتیبانی مجهز و مهندسی ایجاد کند.

ظاهرا ]امام[ خمینی و اطرافیان او متوجه این تغییر توازن نشدند و حتی برای کشف آن نکوشیدند. با وجود شکست ایران در دست یابی به اهداف عمده عملیاتی. با این حال این کشور معمولا قادر به تسلط بر برخی اراضی می شد و حتی در بدترین اوضاع تاکتیکی، در چند قدمی پیروزی و شکستن خطوط اصلی قرار می گرفت. نیروهای عراقی روحیه بالایی از خود نشان می دادند، شیعیان نیز همراهی خود را با حکومت عراق ادامه می دادند، با این حال رهبران ایران معتقد بودند که قادر به انجام دادن حملات موفق بسیاری به وسیله نیروهای پیاده و پاسداران انقلاب هستند و این روش می توانست با تکیه بر بدی اوضاع اقتصادی عراق و تقسیم بندی های داخلی و ناتوانیی این کشور در تحمل خسارت، نهایتا پدافند عراق را متزلزل سازد.

خسارات سنگینی که ایران در شش ماه اول سال 1983 متحمل شد، منجر به آن گردید که ]امام[ خمینی، روحانیان و نمایندگان مذهبی را از دخالت در عملیات نظامی جبهه ها باز دارد. ]امام[ خمینی کوشید تا در سخنرانی ها بسیار به ارتش اطمینان دهد که به اندازه سپاه پاسداران انقلاب به آن اهتمام خواهد شد. فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب همچنان به بزرگ نمایی نقاط ضعف عراق می پرداختند، درست همانند صدام که در آغاز جنگ درباره نقاط ضعف ایران مبالغه می کرد. فرماندهان سپاه پاسداران و روحانیان دارای چنین قدرتی بودند که مانع از ایجاد یک فرماندهی کل قوا به صورت قوی شوند. آن ها به جای استراتژی و تاکتیک، بیشتر روی انگیزه های مذهبی جنگ تأکید داشتند. (3)

جنگ در خلیج فارس ادامه می یابد

عملیات والفجر 3 تأثیر استراتژی دیگری بر جنگ گذاشت و اوضاعی را که در اواخر سال 1980 برای اجرای آتش بس در خلیج فارس به وجود آمده بود، از بین برد.(4) رهبران عراق تصمیم گرفتند که دامنه جنگ را گسترش دهند و به کشتی ها و نفت کش ها و ناوگان حمل نفت در خلیج فارس به مقصد یا مبدأ ایران، حمله کنند. عراقی ها اهداف خاصی از این عمل داشتند؛ به اعتقاد آنان "جنگ نفت کش ها" - آنگونه که بعدها به وسیله کارشناسان نام گذاری شد - موجب افزایش مشکلات ایران در امر واردات سلاح و مواد مورد نیاز مردم می شد. بنابراین به زدن نفت کش ها و تأسیسات نفتی ایران پرداختند. به زودی روشن شد که این اقدام ضربه ای شکننده به اقتصاد ایران وارد آورده است، بی آن که احتمال مقابله به مثل ایران در بمباران شهرهای عراق وجود داشته باشد. عراق همچنین بر این باور بود که تأسیسات نفتی اش کم تر در معرض حملات ایرانیان قرار خواهد داشت. پس از گذشت مدت کوتاهی از آغاز جنگ، هر دو کشور به فکر صدور نفت خود از طریق ترکیه افتادند. عراق به طور جدی به فکر اتصال خطوط نفتی خود به خط لوله نفتی عربستان (منتهی به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ) و احداث خط لوله جدیدی از راه خاک اردن به بند

ر عقبه (با استفاه از تلمبه خانه امان) افتاد.

اما ایران بودجه لازم برای امتداد خط لوله نفتی خود از طریق ترکیه را نداشت در حالی که عراق خط لوله نفتی خود را برای صدور یک میلیون بشکه نفت در روز توسعه داد. ترکیه و عراق در فوریه 1983 (بهمن 1361) قراردادی را در همین زمینه امضا کردند که تا اواخر سال 1984 (پاییز 1363) کار احداث آن به پایان می رسید. عراق همچنین موافقت عربستان را برای انتقال یک میلیون بشکه نفت در روز به وسیله خطوط لوله نفتی این کشور، به دست آورد. اما احداث خط لوله از طریق اردن با شکست مواجه شد چرا که آمریکا، عدم حمله اسرائیل به این خط لوله را تضمین نکرد.

بنابراین عراق می توانست که برنامه های خود را بر اساس صادرات نفت معادل ایران در سال های معدود بعد تنظیم کند. در نهایت عراق دریافت که بدون گسترش دامنه جنگ نمی تواند حمایت بین المللی لازم را برای تحقق صلح کسب کند، لذا برخی از مسؤولان این کشور، ابرقدرت ها را متهم به ادامه جنگ برای تضعیف هر دو کشور ایران و عراق کردند. اما ظاهرا رهبران هر دو کشور اهداف دیگری در سر می پروراندند. گسترش دامنه جنگ به معنای حضور دولت های جنوب خلیج فارس و دولت های اروپایی وارد کنندة نفت، در جنگ بود. همچنین روشن بود که واکنش ایران نیز شدید خواهد بود و این کشور به تروریسم متوسل خواهد شد. (5)

به این ترتیب نظر عراق و محاسبات صدام حسین در مورد ناتوانی ایران در تعامل سیاسی با سایر کشورها درست از آب درآمد. (6)

---------------------

پی نوشت:

1- در متن کتاب نام عملیات "فی الفجر3" به معنای "در فجر 3" آمده است. (م)

2- روشن است که این محدودیت های زمین که موجب کاهش تأثیر توپخانه و نیروی هوایی می شد، صرفا برای عراق نبود و برای ایران نیز همین وضعیت حاکم بود، لیکن نیروهای نظامی ایران، با سازماندهی خاصی که متناسب با اوضاع جغرافیایی بود، وارد عمل شده بودند. (م)

3- در خصوص نقش واقعی روحانیان در جنگ، در پاورقی های دیگر توضیح لازم داده شده است، لیکن در خصوص تأکید بر انگیزه های مذهبی، به جای استراتژی و تاکتیک باید این نکته را متذکر شد که مباحث استراتژیک و اتخاذ راهبردهای مختلف در مقاطع اصلی جنگ، همواره از عمده ترین مباحث و گفت و گوهای فرماندهان عالی رتبه سپاه بوده است که صدها ساعت نوار و هزاران برگ سند محرمانه از آن تهیه شده و در آرشیو مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه موجود است. در بعد تاکتیکی نیز ابتکارات فراوان نظیر روش های حفاظت و غافل گیری، عبور عمده قوا از آب، روش های دفع پاتک، طراحی های مانور آتش توپخانه روی نیروی پاتک کننده اتخاذ شیوه های جدید در بهداری رزمی - که تجارب ارزشمند آن پس از جنگ در همایش های علمی جهانی عرضه گردید - به کارگیری تاکتیک های خاص مهندسی رزمی در عبور از موانع و ایجاد موانع در خاک و آب، استفاده از غواص برای شکستن خطوط ساحل و موج اول عملیات آبی خاکی، نفوذ به شهرهای عمق خاک عراق نظیر کرکوک و بازگشت به کشور، و غیره همه و همه از تاکتیک های برجسته استثنایی رزمی بود که به تدبیر فرماندهان سپاه طراحی و به اجرا در می آمد. هر چند انگیزه های مقدس در دفاع

از آرمان های انقلابی و میهنی و سرکوب تجاوزگر، اصلی ترین عامل در اجرای صحیح و دقیق این تاکتیک ها و فراگیری آموزش های بسیار سخت و پیچیده آن در نزد نیروهای عمل کننده بود، اما این ادعا که فرماندهان سپاه فاقد استراتژی و تاکتیک بودند، چیزی از واقعیات و حقایق تاریخ جنگ و دفاع مقدس ما را منعکس نمی کند. (م)

4- اواخر سال 1980 یا همان پاییز سال 1359، دورانی است که ارتش عراق به استقرار مواضع خود در عمق سرزمین های ایران پرداخته است. نویسنده انتظار و آرزوی خود را برای قبول آتش بس و به وسیله اوضاع تحمیلی ناشی از برتری عراق، پنهان نمی دارد. (م)

5- با وجود ادعاهای فراوانی که در زمینه استفاده ایران از تروریسم مطرح شده و این ادعاها عمدتا به وسیله صهیونیسم و استکبار جهانی (آمریکا) مطرح و دامن زده می شد، هیچ گاه کشورهای عرب سند واقعی از دخالت دولت جمهوری اسلامی ایران را در این زمینه منتشر نکرده اند بلکه عکس آن یعنی استفاده حکومت اشغال گر قدس و آمریکا از تروریسم دولتی به اثبات رسیده است. این ادعا که اساسا خوراک تبلیغاتی در اوضاع بحرانی به حساب می آید. هر چند در تبلیغات کشورهای عربی قرار داشت، اما به باور حاکمان این کشورها تبدیل نشد. زیرا آنها خود به بی پایگی چنین تبلیغاتی واقف بودند. آنچه می توانست موجب نگرانی واقعی آنها شود احتمال مقابله به مثل ایران با سیاست های خصمانه آنها و حمایت آشکار و صریح آنان از عراق بود. شاید مخالفت توده های مردمی نیز در برخی از کشورها با این سیاست ها (و حمایت های قبلی آنان از انقلاب اسلامی) وجود داشته است که می توانست عامل نگرانی حاکمان این کشورها باشد، اگر چه ما از وجود یا میزان این مخالفت اطلاعی در دست نداریم. (م)

6- محصول توانایی ایران در تعامل سیاسی با عراق، در گنجاندن خواسته های ایران در قطع نامه 598 نهفته است. می بایست نویسنده سیر مراحل تصویب قطع نامه 598 را مجددا مرور می کرد تا به گوشه ای از توانایی های ایران پی می برد. وانگهی نتایج جنگ و وضعیت کنونی صدام - پس از گذشت 10 سال از جنگ - گواه صادقی بر این ادعا است. (و)

 

 

تهدید ایران علیه کشتی رانی نفتی

طارق عزیز در اول ژولای تهدید کرد که اگر ایران دست از حمله به عراق برندارد، عراق به اهداف اقتصادی ایران حمله خواهد کرد. این تهدید عراق در پی تهدیدات قبلی این کشور مبنی بر استفاده از سلاح های جدید در جنگ نفت، اعلام شد، اما این تهدید عملی و جدی بود، چرا که عراق به موشک های هوا به سطح "اگزوست" فرانسوی دست یافته بود، لیکن در آن زمان این موشک ها را فقط از هلی کوپترهای کوتاه برد می توانست شلیک کند و این به معنای آن بود که اهداف موجود در شرق بند ]امام[ خمینی از برد موشک ها خارج بود. همچنین عراق وسایل لازم را برای شلیک این موشک ها به اهدافی دور از سواحل ایران در اختیار نداشت. در ژانویه 1983 (دی ماه 1362) فرانسه موافقت کرد که هواپیماهای "سوپراتاندارد" را به عراق بدهد. با آن که برد عملیاتی این هواپیماها حدود 360 تا 380 مایل دریایی بود و امکان رسیدن به اهداف دریایی در جنوب خلیج فارس را نداشت، لیکن عراق قدرت تهدید صادرات نفتی ایران را می یافت و می توانست نفت کش های نزدیک به جزیره خارک را هدف قرار دهد. در 12 آگوست 1983 (21 مرداد 1362) عراق با اعلام منطقه ممنوعه، کشتی های خارجی را از ورود به آب های سرزمینی ایران در شمال خل

یج فارس و اطراف جزیره خارک برحذر داشت. ایران روزانه 2 میلیون بشکه نفت از این جزیره صادر می کرد و ناچار شد از کشتی های خارجی حمایت کند و ناوهای جنگی مسلح به موشک های سطح به سطح برای مراقبت آنها در نزدیک جزیره خارک اختصاص دهد.

در اوایل امر، عراق فقط حملات معدودی را علیه کشتی ها انجام می داد، سپس دست به حملات شدید و متمرکز علیه جزیرة خارک زد تا کشتی های خارجی را از نزدیک شدن به اسکله ها برای بارگیری نفت بترساند. با این حال، این اقدام تأثیری بر فرماندهان ایرانی نداشت. همچنین رفت و آمد اکثر ناوگان های بین المللی تحت تأثیر قرارنگرفت. در عوض ایران کوشید تا با اعمال فشار بر فرانسه، از واگذاری هواپیماهای جدید به عراق ممانعت کند.

اوج گیری تهدیدات

با وجود مخالفت ها و اعتراضات ایران، در اواخر سپتامبر 1983 (اوایل مهر 1362) عراق هواپیماهای سوپراتاندارد را از فرانسه تحویل گرفت و در 9 اکتبر ورود آنها را اعلام کرد. چنان که انتظار می رفت، کاربرد این هواپیماها اوضاع را به نفع عراق تغییر داد. عراق عملا استفاه از این هواپیماها را در مارس 1984 (اسفند 1363) آغاز کرد، ولی نتوانست برای فهماندن جدیت خود به ایرانیان، به میزان لازم نفت کش ها را تخریب کند. در واقع از زمانی که عراق هواپیماها را تحویل گرفت تا زمانی که شروع به استفاده انبوه از موشک و گازهای جنگی (سمی) کرد، نیروی کافی و توان لازم را در عملیات های خود به کار نگرفت تا جنگ را از حالت فرسایشی خارج کند و به تأثیر استراتژیک برساند. اضافه بر این باید گفت که صدام حسین و فرماندهانش در به کارگیری این سلاح جدید و تکنولوژی نو دچار خطاها و اشتباه هایی شدند و نتوانستند دشمن خود را با نیروی مؤثر تازه ای مواجه سازند تا مجبور به پذیرش آتش بس شود. همچنین عراق تصمیم ایران را در ادامه دادن به جنگ و تشدید آن نادیده گرفت یا درک نکرد، در نتیجه، افزایش محدود عملیات و واکنش های تدریجی عراق با شکست روبه رو شد.

حتی ایران در این اقدام عراق آثار ضعف - و نه قدرت - را مشاهده کرد، بنابراین تأثیر سلاح جدید به سرعت پس از پایان حملات هوایی عراق با تعداد محدودی هواپیما، از بین رفت و نتایج به دست آمده واقعا اندک بود.

با این همه، عراق به درستی اعتقاد داشت که جنگ نفت کش ها، دولت های جنوبی خلیج فارس و ابرقدرت ها را به دایره جنگ می کشاند و با وجود مخالفت های ظاهری شوروی و غرب با گسترش دامنه جنگ، جنگ نفت کش ها موفق بود. در حالی که قیمت نفت نسبتا افزایش یافته بود اما تولید نفت بیش از تقاضا ]ی جهانی[ بود. از طرفی ایران موجبات خشم شوروی را فراهم کرده بود (1) و دولت های مهم عرب نیز منافع مالی و استراتژیک خاصی در حمایت و پشتیبانی از عراق داشتند. آمریکا هم از پیروزی ایران و تأثیر آن بر ثبات منطقه خلیج فارس بیش از تأثیر عراق بر جریان نفت می هراسید و همچنین ایران در بین دولت مردان آمریکایی مورد غضب بود.

فرانسه غیر از منافع اقتصادی مهم، منافع استراتژیکی در ادامه حکومت غیر دینی ]لائیک[ عراق داشت. (2) خریدهای نظامی عراق از سپتامبر 1980 (مرداد 1359 ه.ش) به 6/5 میلیارد دلار رسیده بود. سایر خریدهای غیر نظامی عراق نیز در حدود 7/4 میلیارد دلار بود. ارزش قراردادهای فرانسه و عراق به حداقل 7 میلیارد دلار می رسید و این موضوع برای فرانسه غیر قابل چشم پوشی بود، لذا فرانسه نیز در کنار عراق قرارگرفت.

در توان ایران نبود که جنگ را گسترش دهد و آن را به کشورهای جنوب خلیج فارس بکشاند و تنگه هرمز را ببندد، لیکن رفسنجانی به کارگیری موشک های ضد کشتی و توپ های 120 میلی متری مستقر در جزایر ایرانی و مین های دریایی را برای انجام دادن واکنش و مقابله به مثل. ادامه داد. ایران گروه های کوچکی از سپاه پاسداران و فداییان(3) را به جزایر موجود در تنگه هرمز اعزام کرد و توپخانه و پدافند هوایی جزایر تنب کوچک و بزرگ و غیره را افزایش داد.

آمریکا نیز در پاسخ، نیروی دریایی خود را در خلیج فارس تقویت کرد و هشدار داد که واشنگتن هرگز اجازه بستن تنگه را به ایران نخواهد داد. فرانسه نیز با تسریع در ارسال سلاح به عراق موافقت کرد و شوروی هم به میزان پشتیبانی خود از عراق افزود.

طراحان آمریکایی به این نتیجه رسیدند که قادرند ظرف چند روز تلاش های ایران ر

/ 0 نظر / 7 بازدید