عملیات عاشورا

 

بررسی عملیات عاشورا

پس از عملیات خیبر، که به نظر می رسید جبهه ها به رکود دچار شده اند، ضرورت اجرای عملیات های محدود که بتواند روحیه ی تهاجمی رزمندگان اسلام را زنده نگه دارد، برای بسیاری از مسؤولان نظامی روشن شد. آنها با توجه به روحیه ی نیروها و سازمان رزمی سپاه که از نظر عدم تحرک، وضعیت نگران کننده ای پیدا کرده بودند و همچنین، برای تغییر جو سیاسی به نفع جمهوری اسلامی، اجرای چنین عملیاتی را با ویژگی و اهداف خاص در دستور کار قرار دادند. به همین منظور، تعدادی از فرماندهان برای شناسایی مناطقی، مانند میمک و ... و بررسی مناطق عملیات، به نقاط حساس مرزی ما موریت یافتند. در این میان، ظاهرا منطقه میمک از نظر محدودیت زمین و نیاز به نیروی انسانی کمتر و شناسایی کامل تر و از نظر حساسیت و شهرت بیشتر، از دیگر مناطقی که به عنوان مناطق عملیات های محدود در دستور کار قرار گرفته بودند، مناسب تر بود. اهداف اصلی این عملیات ها در طرح استراتژی جنگ بعد از عملیات خیبر، که از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به امام خمینی (ره) پیشنهاد شد، گنجانده شده بود، اما دلایل و نکات زیر در انتخاب منطقه میمک مورد ملاحظه قرار گرفت:

1- صدام در اطراف بصره و حاشیه محورهای استراتژیک جنوب قوای فراوانی را متمرکز کرده و سرمایه گذاری زاید الوصفی را برای غیر قابل نفوذتر کردن خطوط پدافندی اش انجام داده بود. اجرای تک محدود، به ویژه در غرب و جبهه های میانی، دشمن را به پراکندگی و انتقال نیروهایش در سطح مرز وادار می کرد.

2- از کوه میمک تا عمق خاک عراق، دشت وسیعی گسترده شده بود که در صورت توفیق رزمندگان اسلام در عقب راندن دشمن، ارتش عراق برای تشکیل خط پدافندی جدید در این منطقه مجبور می شد نیروی انسانی بیشتری را به کار گیرد و فشار در خور توجهی را متحمل شود.. بدین ترتیب، با انجام این گونه عملیات ها مشکل تجمع نیروهای دشمن در حاشیه بصره و حصار شدید امنیتی آن تا حدی بر طرف و راهکار و زمینه عملیات بزرگ در محورهای استراتژیک جنوب مساعدتر می شد.

3- به طور کلی، مختصات جبهه های غرب برای انجام تک محدود مناسب بود. کوهستانی بودن منطقه غرب به شرط انتخاب صحیح مناطق حساس آن راه وصول به دو هدف مهم، یعنی تجزیه و انهدام غافلگیرانه نیروی دشمن و صرفه جویی در به کارگیری نیروی انسانی را آسان تر می کرد، درصورتی که دشت های پست و وسیع جنوب امکان بهره گیری از اقدامات غافلگیرانه با عملیات محدود را مشکل می نمود، ضمن آنکه استثناهای موجود، کمتر مناطقی با ویژگی های مزبور در مرزهای جنوبی مشاهده می شود.

 

 

تاریخچه مختصر میمک

پس از آغاز جنگ تحمیلی و تجاوز گسترده صدام به میهن اسلامی، منطقه میمک نیز همچون دیگر نقاط مرزی به اشغال ارتش بعث در آمد. در 19 دی ماه سال 1359، طی عملیات موفقیت آمیزی، که در آن، تیپ 1 لشکر 81 ارتش و برادران سپاه منطقه 7 متشکل از نیروهای باختران، همدان و ایلام شرکت داشتند، نیروهای دشمن به عقب رانده شدند، اما پس از پانزده روز پاتک مداوم و تلاش برای بازپسگیری منطقه با تحمل تلفات درخور توجهی توانستند، قسمتی از منطقه را مجددا_ اشغال کنند. با توجه به اهمیت این منطقه، آنها با سرسختی تمام سعی در تصرف و تا مین هرچه بیشتر این منطقه داشتند، اما با مقاومتی که به ویژه از سوی خلبانانی چون شهید شیرودی و شهید کشوری به عمل آمد، دشمن به سختی و با متحمل شدن تلفات سنگینی توانست تنها به قسمت محدودی از اهداف خود دست یابد.

اهداف نظامی عملیات عاشورا

1- انهدام بخشی از قوای دشمن: به دلیل قابل نفوذ بودن خطوط پدافندی دشمن در این منطقه و زمینه مساعد برای دور زدن آن، میزان انهدام نیرو در حد مطلوبی قابل پیش بینی بود.

2- تحمیل خط پدافندی نامناسب به دشمن: دشمن برای تا مین میمک نیروی محدودی در نظر گرفته بود که در صورت عقب راندن آن به طرف دشت، ناگزیر بود آن را به چند برابر افزایش دهد.

3- بازپسگیری زمین: در اثر این عملیات، قسمتی از خاک میهن اسلامی در منطقه میمک از جمله ارتفاعات مهم تلخاب، گرکنی، فصیل و قسمت فرورفتگی میمک آزاد می شد.

4- تا مین میمک: با عقب راندن دشمن از ارتفاعات به سمت دشت، نیروهای خودی در موضع مسلط قرار می گرفتند و میمک، از هر نظر تا مین می شد.

5- تسهیل در ارتباطات: رفت و آمد از جبهه های جنوب به غرب و برعکس که الزاما به جای عبور از منطقه میمک، همین راه از مسیر ایلام - سومار که طولانی تر است، صورت می گرفت و بدین ترتیب، ارتباط و اتصال جبهه های دو جناح میمک نیز برقرار می شد. شناسایی چگونگی شناسایی در عملیات در آغاز، ما موریت انجام شناسایی به لشکر نصر و تیپ امام رضا (ع)، که در منطقه مهران و میمک در عملیات مسلم بن عقیل حضور فعال داشتند و تقریبا، نسبت به منطقه شناخت و تسلط بیشتری پیدا کرده بودند، واگذار شد. پس از اینکه راهکارهای قدیمی و قبلی بازبینی شد و نیروها به راهکارهای جدید دست یافتند، لشکر نصر برای شناسایی فصیل و گرکنی به سمت راست میمک منتقل شد، تیپ نبی اکرم(ص) جای لشکر نصر را گرفت، تیپ امام رضا(ع) نیز به حد فاصل سمت راست فصیل تا رودخانه تلخاب (ارتفاعات گرکنی و 350) ما موریت یافت، تیپ انصار الحسین سمت راست رودخانه تلخاب را عهده دار شد و قرارگاه رمضان ما مور شناسایی جاده ها و عقبه های دشمن از طریق نفوذ و جمع آوری اطلاعات از عمق منطقه شد. جابه جایی نیروها و تغییر و تحول در محورها و خط حد دفاعی به طولانی شدن زمان شناسایی انجامید. به همین دلیل، دشمن نسب

ت به منطقه حساس شد و برخی از راهکارها و معابر مهم را مسدود کرد. به هر حال، پس از پانزده روز فعالیت مستمر شناسایی، که معمولا در تاریکی شب صورت می گرفت و برادران مجبور بودند مسافت سیزده تا چهارده کیلومتر را طی کنند و از میدان های مین، موانع و سیم خاردار عبور کنند و گاه دشمن را برای کسب اطلاع دقیق تر دور بزنند، اطلاعات نسبتا قابل قبولی از دشمن و منطقه به دست آمد. هرچند در دامنه میمک، به علت پراکندگی کار و جابه جایی و ضیق وقت ضعف هایی مشاهده می شد که تا پایان عملیات بر طرف نگردید و بر خلاف عملیات های گسترده، که وجود این اشکاوت بسیار جبران ناپذیرند، محدودیت زمین در این عملیات، خطر ناشی از نقا ص مزبور را کاهش می داد. در این میان، لشکر نصر از موقعیت و آمادگی بهتری برخوردار بود، برادر محمد فرومندی، فرمانده تیپ حضرت امام صادق(ع) از لشکر نصر، می گوید:

"از زمانی که لشکر نصر ما موریت انهدام این حد (فصیل) را به تیپ ما محول کرد، بچه ها شناسایی را آغاز کردند. به علت شیارهای عمیق و بسیار مناسب که در منطقه وجود داشت و نیروهای دشمن تقریبا_ به صورت پاسگاهی مستقر بودند، نیروهای شناسایی ما توانستند از لای شیارها، نیروهای دشمن و موانعشان عبور کنند و در عمق دشمن و از نزدیک، عقبه آن را بررسی کنند، به طوری که در بعضی از محورها، نیروهای شناسایی مان کاملا در کنار جاده های تدارکاتی دشمن قرار گرفتند. این یکی از ویژگی های بسیار مناسب زمین این منطقه بود که به ما اجازه می داد به عمق دشمن نفوذ کنیم و حتی در روز، از پشت سر، مواضع دشمن و سنگرهای اجتماعی شان را نگاه کنیم. شاید همین امر باعث شد تا ما بهترین راهکارها را انتخاب کنیم"

 

 

جمع بندی شناسایی از وضعیت دشمن

به رغم آگاهی از وقوع عملیات، دشمن فرصت آن را نیافت تا سریعا موانع و استحکامات دفاعی خود را تقویت و جناح های ضربه پذیر را مسدود کند، البته، برای جلوگیری از نفوذ و رخنه رزمندگان اسلام اقداماتی، مانند تقویت زرهی و نیروی احتیاط و استقرار دو گردان کماندو و افزایش گشت در منطقه عملیاتی را به عمل آورد، اما فرصت بستن شیارها و توسعه موانع سیم خاردار و میدان های مین را نیافت و زمانی به فکر اقدام در این زمینه افتاد که نیروهای خودی عملیات را آغاز کرده بودند.

در مجموع، می توان گفت که از میان اهداف نظامی منطقه، از محور فصیل و گرکنی شناسایی نسبتا خوبی به عمل آمد، اما به دلایل یاد شده، عملیات شناسایی در دو محور میمک و بانی تلخاب به طور کامل انجام نشد. از نظر تلفات حین شناسایی با توجه به شکل خاص زمین منطقه که دارای موانع و عوارضی طبیعی به صورت شیارهای عمیق و ارتفاعات نسبتا بلند است و برای اختفا و پوشش نسبتا مساعد است، حادثه زیان آور و خسارت عمده ای رخ نداد و تلفات جانی و حفاظتی مهمی بر جای نماند. در زیر، به یکی از اتفاقات مهم شناسایی اشاره می شود: در یکی از شب ها، گروهی چهار نفره از تیپ انصار الحسین(ع) به گلم زرد و بانی تلخاب ما موریت یافتند. پس از باز کردن معبر در میدان مین و شناسایی دشمن از روی ارتفاعات، به هنگام برگشتن و در حین عادی کردن و بستن میدان مین دست یکی از برادران در اثر انفجار مین قطع می شود، در این میان، یکی دیگر از برادران که برای جلوگیری از سروصدا و رسیدگی به این برادر مجروح به سمت وی می دود، در اثر عبور از روی مین یکی از پاهایش را از دست می دهد. برادران دیگر این دو نفر را به پشت جبهه منتقل می کنند، اما خون های ریخته شده در مسیر دشمن را نسبت به یکی از

راه کارها آگاه می کند و عدم انجام عملیات بر روی گلم زرد محرز می شود.

 

 

طرح مانور

در آغاز، قرار بود عملیات بر روی ارتفاعات سه تپه، گلم زرد، قلالم، بانی تلخاب، گرکنی، فصیل تا یال زیر هلاله برای تصرف پاسگاه های هلاله و کاسه کاف انجام شود. این پاسگاه ها در صورت تصرف می توانستند بهترین خط برای نیروهای خودی باشند، اما به دلیل کمبود نیرو مانور محدودتر شد و سرانجام در طرح نهایی مقرر شد که عملیات از سه محور گرکنی - بانی تلخاب ، فصیل و فرورفتگی میمک انجام شود. انجام عملیات در محور گرکنی - بانی تلخاب به عهده تیپ امام رضا(ع) ادغامی با لشکر 81 از ارتش گذاشته شد.

ما موریت انجام عملیات در محور فصیل، که به دلیل وجود پیچ خوردگی و ناهمگونی نسبت به دو محور دیگر وسعت بیشتری داشت، از تپه شهدا تا انتهای سمت راست فصیل به عهده تیپ امام صادق(ع) از لشکر نصر محول شد.

اجرای مانور در محور فرورفتگی میمک را تیپ مستقل نبی اکرم(ص) بر عهده گرفت، مانوری که در حین عملیات و پس از آن، پیوسته مورد بحث و نقد و بررسی فرماندهان بود و بروز پاره ای اختلاف نظرها را در میان آنها موجب شد.

 

 

شرح عملیات 1

وقایع پیش از آغاز درگیری منطقه عملیاتی عاشورا از نظر جوی و آماده بودن جاده ها و راهها که وزمه نقل و انتقالات عادی و بی دغدغه است، طی سه روز پیش از آغاز عملیات به هیچ وجه رضایت بخش نبود. با اشرافی که دیده بانهای عراق روی جاده ها و راههای اصلی داشتند، رفت و آمد به سختی و با رعایت مسا یل امنیت انجام می شد. زمانی که نیروها باید به سرعت اقدامات پشتیبانی و تدارکاتی که ضرورتا به تردد زیاد در منطقه نیاز داشت را انجام می دادند، طوفان شدیدی در منطقه آغاز شد، به طوری که دیده بانهای دشمن توانایی مشاهده تحولات داخل منطقه را نداشتند. برادر باقر قالیباف در این زمینه می گوید:

"خداوند در تمامی عملیات ها، به ما کمک کرد، ولی در این عملیات، این موضوع برای همگان آشکار شد. دشمن از سه منطقه کاملا روی ما دید داشت (از بین تنگه شینو، از یال تپه شهدا و ارتفاعات فصیل)، یعنی درست روی سه گذرگاهی که اجبارا باید از آن عبور کنیم. از صبح 24/7/1363 طوفان شدیدی در منطقه راه افتاد که طی یک ماه حضور ما بی سابقه بود. هیچ کس صد متر جلوتر را نمی دید و در روز، همه ماشین ها چراغهایشان را روشن کرده بودند، اما به دلیل ندیدن یکدیگر، تصادف می کردند. بچه ها پیشنهاد دادند که همان روز به خط بزنیم. خوشبختانه، طوفان که از ساعت 7 صبح آغاز شده بود، در ساعت 17:30، زمانی که می خواستیم برای عملیات حرکت کنیم، پایان یافت غروب بچه ها در نقطه رهایی شان قرار گرفته بودند، الحمدالله دشمن متوجه چیزی نشد، حتی یک گلوله هم در منطقه شلیک نکرد. لازم بود که نیروها زمان رهایی، وضعیت آرام و راحتی داشته باشند و اذیت نشوند تا در شیارهای صعب العبور جلوی پایشان را ببینند در این زمان، هوا صاف شده بود و نور ستاره ها و ماه شب را روشن کرده بود....".

دشمن پس از مشاهده تغییراتی در منطقه به قریب الوقوع بودن عملیات پی برد و تا آنجا که زمان اجازه می داد، دیوار دفاعی خود را آماده تر کرد، دو گردان کماندویی به اضافه نیروهای احتیاط را به منطقه آورد، بر تعداد تانک های خود در منطقه افزود و برخی از راهکارهای عملیات را مسدود کرد. در شب 24/7/1363، که قرار بود عملیات آغاز شود، دشمن مجددا_ تعداد زیادی نیرو را در منطقه فرورفتگی میمک مستقر کرد و نقل و انتقالاتی را انجام داد که نشان دهنده شتابزدگی او در تقویت خط پدافندی اش بود. گفت و گوهای زیر که عراقی ها با بلندگو پخش می کردند، بیانگر این مطلب بود که دشمن اخبار مهمی از عملیات و زمان هجوم داشته است:

"بیایید، ما منتظر شما هستیم، تسلیم بشوید، بیایید ببریمتان زیارت، بیایید به شما نان و کنسرو بدهیم و...".

برادر حسن اجاقی، فرمانده گردان حنین از تیپ نبی اکرم(ص)، در ارتباط با آخرین وضعیت منطقه قبل از آغاز عملیات به این نکته اشاره کرد در زمان حرکت نیروها به سوی نقطه رهایی، یک نفر از خط پدافندی خودی، تیر هوایی (رسام) شلیک کرد، که به نظرم، نوعی ارسال اطلاعات و اعلان خبر بود. افزون بر این، نکاتی وجود دارد که نشانه اطلاع دشمن و احتمالا وجود عوامل نفوذی در نیروهای خودی است. در این زمان، دشمن نیروهای گشتی اش را در تمامی محورها افزایش و تعداد کمین بیشتری را بر سر راه رزمندگان قرار داده بود. در شب 24/7/63، یکی از فرماندهان تیپ نبی اکرم(ص) زمان چک کردن محور، داخل دیدگاه به شهادت رسید و در ساعت 23:00 نیز، از طریق بی سیم کسب اطلاع شد که عراق به نیروهایش آماده باش داده و تا کید کرده است که ساعت 1:30 بامداد حمله آغاز خواهد شد.

مین گذاری معابر دشمن

بیش از آن که یگان ها به خط بزنند، تعدادی از عناصر تخریبچی تیپ امام رضا(ع) با در اختیار داشتن مین های ابتکاری همراه با گردان های عمل کننده حرکت کردند و زمانی که گردان ها برای درگیری و اجرای آتش آماده می شدند، در سه یا چهار نقطه در عمق دشمن نفوذ و در اطراف قرارگاه های دشمن مین گذاری کردند. یکی از این گروه ها با کمین دشمن درگیر شد و برادری که سازنده مین ها بود، به شهادت رسید. برادر اسماعیل قاآنی درباره شرح حال این برادر و چگونگی عملکرد گروه می گوید:

"برادر صبوری سازنده یک نوع از این مین ها بودند. ایشان به شغل ساعت سازی اشتغال داشتند و به رغم کم سن بودنشان، (هجده سال) خیلی مبتکر و مخلص بودند. این برای نخستین بار بود که به جبهه می آمدند و با یکی از برادران قدیمی تخریبچی همکاری می کردند. با توجه به عشق و علاقه ای که به کار نشان می دادند، می خواستند قول معروف، حاصل زحمتشان را نیز ببینند، افزون بر این، یک نیروی تخریبکار نیز بودند. شب عملیات خیلی اصرار کردند"

"به دلیل آنکه مین ها را خودم درست کرده ام، اجازه بدهید که خودم هم بروم در کاشتنش شرکت کنم، البته، اینها تیمهای ده تا دوازده نفری بودند که هم سلاح و آر.پی.جی و تیربار داشتند هم تعداد مورد نظر مین را با خود می بردند و در آن منطقه می کاشتند. این گروه موفق به کاشتن مین ها می شوند، اما در بازگشت، با کمین دشمن روبه رو می شوند و از آن میان، تنها ایشان شهید می شوند و پیکرشان نیز در جلو می ماند...".

حرکت و درگیری نیروها در کل، برای نیروهای عمل کننده در این عملیات سه نقطه رهایی در نظر گرفته شده بود:

1) زیر ارتفاع میمک به مقصد فرورفتگی آن (محور فجر 4)،

2) تپه شهدا به مقصد یال میمک (قسمتی از محور فجر 3)،

3) پاسگاه سنگی به قصد ارتفاعات فصیل - تنگه بیجار - گرکنیو تلخاب(قسمتهایی از محور فجر 3 و محور فجر یک). جاده اصلی میمک مسیری بود که تمامی نیروها باید از قسمت کمی از آن عبور می کردند. در این جاده، بر اثر تردد بیش از اندازه و عرض کم جاده، ترافیک سنگینی ایجاد شده بود که تا خیر مختصری را در عملیات، به ویژه در روند فعالیت نیروها در فرورفتگی میمک موجب شد. در این محور، ضمن حرکت یگان ها بر اثر آتش شدید توپخانه و خمپاره دشمن، دو نفر از برادران بلدچی اطلاعات و عملیات تیپ نبی اکرم(ص) شهید و مجروح شدند و دو سه نفر از نیروهای تخریبچی نیز به شدت مجروح شده یا به شهادت رسیدند. در این حال، گردان حنین پس از جمع آوری مین ها، زودتر از گردان خیبر در دویست متری دشمن منتظر ماند تا پس از آمادگی و هماهنگی با گردان خیبر، هم زمان از دو محور به خط دشمن بزند. در محور پاسگاه سنگی نیز، یگان های عمل کننده که از شب پیش، با اتوبوس به محل پاسگاه منتقل شده بودند، تقریبا_ ساعت 19:00 بعدازظهر به سمت اهداف حرکت کردند. گردان جبار نیز که ما موریت تصرف ارتفاعات 388 و 335 را به عهده داشت، به دلیل کوتاه بودن مسیر، بعد از سه ساعت راه پیمایی زودتر از

دو گردان قهار و صبار، در ساعت 23:30 شب به میدان مین رسید و مین های سر راه خود را یکی پس از دیگری با عناصر تخریبچی خنثی کرد. در پنجاه متری دشمن و پس از گذشت نیم ساعت از زمان اعلام رمز، فرمانده این گردان متوجه قطع ارتباط بی سیم شد تا اینکه سرانجام از سوی یکی از جناحین خود رمز عملیات را دریافت کرد. دو گردان دیگر افزون بر طولانی بودن مسیر (تقریبا_ پانزده کیلومتر)، به دلیل وجود کمین های متعدد برسر راهشان با تا خیر به پای کار رسیدند. گردان های قهار و صبار نیز به رغم سنگین بودن گردان و تعداد نیرو، با دقت و تدبیر کمین ها را دور زدند و بدون کوچک ترین صدایی آنها را پشت سر گذاشتند، به طوری که در محور فصیل، نیروها سه مرتبه گشتی های دشمن را دور زدند و به محض دیدن کمین، گردان را از محل دیگری هدایت کردند و فورا_ مسیر حرکت گردان را تغییر دادند، همچنین، از سه گردان تیپ امام رضا (ع)، که در محور فجر 3 عمل می کنند، شب پیش یک گردان (فلق) در اطراف پاسگاه سنگی و دو گردان دیگر (کوثر و رعد) از پاسگاه سنگی به تنگه بیجار انتقال یافتند و همان جا، در رودخانه تلخاب مستقر شدند. گردان های کوثر و رعد ظهر روز 25/7/1363، پس از صرف ناهار، در

یک کیلومتری ارتفاع 408، به طرف محلی که چادری گفته می شد، حرکت کردند و باقی راه را در تاریکی هوا به سمت اهداف پیمودند. گردان کوثر ساعت 2:00 نیمه شب خود را به ارتفاع گرکنی پای کار رساند، اما گردان رعد در پی یافتن راهی برای عبور به سمت بانی تلخاب بود. در ساعت 23:45 گردان رعد در محور بانی تلخاب با صخره های زیادی برخورد کرد. در این میان، برادر احمدی، معاون تیپ امام رضا(ع)، را سا به کمک آنها شتافت، اما پس از عبور از شیار و صخره اول به شیار و صخره های دیگری برخورد کرد و تا ساعت 2:30 بامداد به راه حل مشخصی دست نیافت و بدین ترتیب، بانی تلخاب از عملیات حذف شد. گردان فلق نیز را س ساعت مقرر، یعنی ساعت 23:00 شب به پای کار رسید و در انتظار آمادگی گردان کوثر، که سمت راست او عمل می کرد، به سر برد. هرچند تمامی نیروها به طور نسبی، چهار تا پنج ساعت راه را طی کردند، اما گردان کوثر مسافت زیادی را تا ارتفاع گرکنی در پیش داشت، به ویژه اینکه برخلاف شناسایی های قبلی، با میدان ها و سیم خاردارهای بیشتری در مسیر خود روبه رو شد. در نتیجه، وقت بیشتری را برای باز کردن میدان های مین صرف کرد. در ساعت 1:30 بامداد از طریق بی سیم، فرماندهی کل

عملیات به فرمانده تیپ امام رضا(ع) یادآور شد که برای خنثی کردن مین ها از سه مسیر معبر باز کنند تا در صورت بروز مشکل، دست کم، یکی از آنها به نتیجه برسد. این محور، تنها برای تضمین امنیت محور گرکنی و در فاصله دو روز مانده به عملیات به تیپ امام رضا (ع) ابلاغ شد و شناسایی قابل قبولی از آن انجام نشده بود. پس از تلاش های بسیار و بی ثمر یاد شده، این یگان در ساعت 2:30 بامداد به عقب بازگشت و در شیاری واقع در ارتفاع 408 (سمت راست گرکنی) مستقر شد . شکستن خط و پاک سازی حدود ساعت 45 :2 بامداد در زیر ارتفاع میمک تیراندازی به سوی دشمن آغاز شد. هنوز مهتاب در نیامده بود و در تاریکی هوا، دسترسی به سنگرها و قرارگاه های دشمن کمی مشکل بود، به طوری که در بعضی از نقاط تعدادی سنگرها از دید رزمندگان پنهان ماند. در سمت چپ فرورفتگی ارتفاع میمک، گردان حنین پس از عبور از میدان مینی، که پیش از این، پاک و آماده شده بود، درست در لحظه ای که می خواهد با فریاد الله اکبر به خط بزند، مجددا به شش حلقه سیم خاردار حلقوی که قبلا شناسایی نشده بودند، برخورد می کند. برادر اجاقی در این باره می گوید:

"هنگامی که از میدان مین رد شدیم و دیدیم که باز هم جلوی ما شش حلقه سیم خاردار حلقوی وجود دارد و تخریبچی هم زخمی شده است، برادر محمدی، مسؤول گروهان، پایش را زیر سیم خاردارها گذاشت که نیروها رد بشوند، اما بعثی ها با تیربار این برادر عزیزمان را نیز به شهادت رساندند".سرانجام، این گردان پس از انهدام قسمتی از خط دفاعی و فراری دادن دشمن توانست مقر تانک دشمن را تصرف کند. حدود ساعت 4:00 صبح در روشنایی نسبی هوا، گردان حنین بعد از انهدام یکی از سنگرهای تیربار و آر.پی.جی دشمن، تصاحب یک انبار مهمات و به غنیمت گرفتن یک قبضه تفنگ 106 و یک دستگاه تانک و به اسارت درآوردن تعدادی از نیروهای عراقی، سرگرم تشکیل خط پدافندی شد، در حالی که تا این زمان تعدادی از مسولان گردان حنین از جمله معاون گردان (بی سیم چی) تیربارچی ها و آر.پی.جی زنها شهید شده بودند. آن دسته از نیروهای گردان خیبر که توانسته بودند پای کار بروند، در سمت راست محور فرورفتگی میمک، بخشی را پاک سازی کردند، اما نتوانستند مقر گروهان دشمن را به طور کامل تصرف کنند. در نتیجه، فشارهای دشمن به تدریج شدت یافت. هم زمان با طلوع آفتاب بارش باران نیز آغاز شد و نیروها هنوز خود را آما

ده نکرده بودند که دشمن با هفده تانک به سمت آنها هجوم آورد. ناما نوس بودن نیروها با چنین شرایطی از یک طرف و نداشتن سنگر دفاعی برای مقابله با تانک ها از طرف دیگر موجب شد تا عده زیادی از نیروها عقب نشینی کنند. برادر طالبی، فرمانده گردان خیبر، گوشه هایی از این حوادث را این گونه شرح می دهد:

"تا نزدیکی آخرین هدف های مورد نظر پیش رفتیم. بیست الی سی نفر بیشتر نبودیم. بچه ها داخل موضع خمپاره دشمن نارنجک انداختند و خود من با آر.پی.جی تیربارشان را خاموش کردم. هنوز نیروی پشتیبانی برایمان نیامده بود، اگر آنجا می ماندیم، شهید می شدیم. دیگر چاره ای نبود، جز اینکه عقب نشینی کنیم. در حال برگشتن، یکی دو تا از بچه ها در داخل شیارها روی مین رفتند، بارش شدید باران آغاز شده بود. شانزده، هفده نفر از این تعداد را برای پدافند به نقطه ای فرستادیم که خط را شکسته بودیم تا بتوانیم بچه ها را به آنجا ببریم. یکی از برادران مسؤول را که روی مین رفته بود به دوش گرفتیم و بیشتر از یک کیلومتر تا نزدیکی نیزاری آوردیم. آنجا متوقف شدیم تا اوضاع را بررسی کنیم. در این لحظه، سه، چهار نفر از بچه هایی را که جلو فرستاده بودیم، به طرف ما می آمدند. پرسیدیم، چرا برگشتید ؟ گفتند:

"مواضعی را که صبح گرفته بودیم الان (ساعت 6 صبح) در دست عراق است و بچه ها هم کشیده اند عقب، کسی نیست، از صبح که از شما جدا شدیم، بچه ها چند نفرشان شهید شدند، چند نفر هم از خط عبور کردند، اما به دلیل تسلط دشمن نتوانستیم عبور کنیم".

برادر حسین اجاقی، فرمانده گردان حنین، نیز می گوید:

"موقع نماز صبح یعنی حدود 4:00 صبح که باران باریدن گرفت، گروهانی از گردان خیبر که قرار بود مقر گروهان بعثی ها را هدف قرار دهند، در حال برگشت بود از مسئ ول گروهانشان پرسیدم، برادر یعقوب چرا برگشتی؟ گفت: ما به میدان مین برخوردیم، تخریب چی هایمان شهید شدند. بچه هایمان روی مین رفتند، بنابراین، برگشتیم و حالا عراقی ها دارند ما را تعقیب می کنند. گفتم خوب حالا دست کم، کنار ما قرار بگیرید تا خط این جا را پدافند کنیم ... . در این زمان، دیدم که تانک های عراقی به ما نزدیک می شوند، بیشتر بچه ها از نظر روحی در وضعیت مناسبی نبودند و مرتب تکرار می کردند که تانک ها ما را محاصره می کنند و الان اسیر می شویم ..." گروهانی که از گردان خیبر آمده بود، به عقب بازگشت. ما آخرین گردانی بودیم که خط خودمان را خالی کردیم، زیرا هیچ راه دیگری نبود. آخرین پیامی که من به قرارگاه (تیپ نبی اکرم) به برادر کلهر دادم، هیچ گاه یادم نمی رود: قاسم، قاسم! کاظمین، گفت: به گوشم. - این شاید آخرین پیام ما باشد که می شنوی تانک ها ما را محاصره کرده اند یک طرفمان میدان مین است و طرف دیگر هم تانک ها و یک طرف هم نیروها، هیچ راهی نداریم، چه تصمیمی داری، برای مان

دن و جنگیدن به نیرو و مهمات و تجهیزات نیاز داریم. به بازگشت نیز راضی نیستیم، زیرا، شهدایمان اینجا هستند،". اما به دلیل آنکه جاده آماده نبود و برادران قرارگاه هم نمی توانستند ما را تدارک کنند، به اجبار بازگشتیم. بیشتر بچه ها مجروح شده بودند، ما راهی نداشتیم، جز اینکه برگردیم. البته، تعداد نیروهایی که بازگشتند، تنها یک دسته بود که بیشترشان نیز مجروح بودند، ... ساعت هشت و نه صبح بود که کاملا عقب نشینی کردیم".

متا سفانه، در این محور، دشمن پس از مدتی محاصره نیروهای خودی و درگیری نزدیک با آنها رفته رفته تسلط بیشتر یافت و با استفاده از جاده عقبه به راحتی توانست توان خود را تقویت کند، در حالی که این امکان برای رزمندگان خودی وجود نداشت. از سوی دیگر، با روشن شدن هوا تمام مسیرهای منتهی به نیروهای خودی زیر دید مستقیم دشمن قرار گرفت و دیگر امکان پشتیبانی نیروهای محاصره شده به جز از وسط شیار امکان پذیر نبود. برادر ناصح در ساعت 6:50 صبح عملیات، از طریق تلفن خطاب به فرماندهی عملیات در قرارگاه سلمان اعلام کرد:

"با پیاده هایمان تانک های دشمن را منهدم کرده ایم، در یک کانال مهماتمان تمام شده، هنوز بالا سقوط نکرده است، امکان مهمات رسانی وجود ندارد. شاید نیمی از ما اگر الان بیاییم موفق شویم، اما اگر بمانیم و دشمن بیاید، دیگر راهی نداریم".

از بعد تبلیغاتی، میمک از هر نظر برای دشمن اهمیت به سزایی داشت، بنابراین، دور از ذهن نبود که حتی تیپ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فشار بیشتری را متحمل شود.

در محور تپه شهدا به یال میمک هم، حدود ساعت 1:00 الی 1:30 بامداد نیروهای تیپ نبی اکرم(ص) به خط دشمن زدند. در سمت چپ تپه فصیل، گردان صبار پس از طی مسافتی طولانی در نزدیکی هدف به چپ و راست گسترش یافت. گروهانی که باید روی یال میمک ارتفاع (348) عمل می کرد، به علت خستگی نیروها و نیز پیچیدگی هدف، موفق به صعود بر روی یال نشد. دشمن که از جلو و عقب خطر حضور نیروهای خودی را احساس کرده بود، مقاومت شدیدی از خود نشان می داد. درگیری برای تصرف یال میمک تا صبح ادامه یافت و به محض روشن شدن هوا و بارش باران، نیروهای عمل کننده زیر آتش شدید تیربار دشمن مستقر در بالای ارتفاع 348 قرار گرفتند، اما به علت خیس شدن و سرمای هوا، تحرک و کارآیی شان کاهش یافت. در این هنگام، به گردان صبار دستور عقب نشینی داده شد، اما در حین عقب آمدن، نیروهای دشمن توانستند عقبه گردان را با دو قبضه تیربار مسدود کنند، بنابراین، آنها به ناچار، تا شب بعد داخل شیاری در همان جا پنهان شدند. برادر محمد فرومندی، فرمانده تیپ امام صادق(ع)، در مورد چگونگی عدم الفتح بر روی یال میمک می گوید:

"به علت اینکه یال میمک خیلی پیچیده بود، حرکت یگان در داخل آن کند بود. آنها خسته شده بودند و نمی توانستند به یال صعود کنند. شناسایی در این منطقه، خیلی ممکن نبود، زیرا، زمانی که از روی میمک نگاه می کردیم، یالها چندان آشکار نبودند، اما هنگامی که از روی بلندی نگاه می کردیم، یالها کاملا در زیر دید به نظر می رسیدند، اما شکل آنها به صورتی بود که نمی توانستیم پیچ شیارها و رودخانه ها و آرایش دشمن را مرتب ببینیم. نیروهای شناسایی نیز نمی توانستند در عمق مواضع عراق نفوذ کنند. وضعیت زمین و نا آشنایی نیروها با آن، اجازه فعالیت و تحرک را از آنها گرفته بود. موضوع دیگر، مدت زمان اندک بود. از آغاز عملیات تا روشن شدن هوا، زمان کوتاهی وجود داشت. عملیات ساعت 1:00 بامداد آغاز و بعد از مدتی هوا روشن شد و بدین ترتیب، تیربارهای دشمن، که روی ارتفاعات دامنه میمک مستقر بودند، دیگر به نیروهای ما اجازه فعالیت ندادند...".

 

 

شرح عملیات 2

در محور گردان جبار، که در ارتفاعات فصیل عمل می کرد، وضعیت متفاوت بود. دو گروهان از این گردان برای غافلگیر کردن دشمن آرام به سمت سنگرهای دشمن حرکت کردند و یک گروهان دیگر برای استفاده های بعدی محفوظ ماند. در وهله نخست، برادران با ناباوری سنگرهای دشمن را خالی دیدند. در آغاز، تصور می شد دشمن دامی را تدارک دیده و در سنگرهای خود مخفی شده باشد. رزمندگان هر لحظه امکان می دادند که از جناحین و گوشه و کنار هدف حمله قرار گیرند. آنها ضمن بازرسی و تفتیش سنگرها، تا جاده عقبه دشمن پیشروی کردند، گویا پس از آنکه دشمن از صدای پای رزمندگان متوجه حمله شده بود، سراسیمه پایگاههای اول و دوم را تخلیه و با به جا گذاشتن امکانات و وسایل سنگین فرار کرده بود. در خطوط بعدی، هنگامی که سنگرها و انبار مهمات دشمن زیر آتش قرار گرفت، دشمن رفته رفته واکنش نشان داد و در صدد مقاومت و پاسخگویی بر آمد، اما، خوشبختانه این تصمیم زمانی صورت گرفت که نیروهای اسلام عقبه دشمن را به طور کامل مسدود کرده و تپه های 335 و 388 را به محاصره درآورده بودند. سرانجام، دو گروهان از دو طرف با یکدیگر الحاق کردند و در عقبه دشمن، دو خط پدافندی پشت به هم به طرف خاک ایران و

عراق تشکیل دادند. بدین ترتیب، پاک سازی را از انتهای فصیل به سمت تپه های 335 و 338 آغاز کردند. بدین ترتیب، چهل تا پنجاه نفر بعثی که در تپه 335 راه پشتیبانی و حرکت مهندسی نیروهای خودی را بسته بودند، به ناچار تسلیم و حدود صد نفر، که از پایگاه های جلوتر عقب نشینی و در نوک فصیل تجمع کرده بودند، به اسارت می آمدند. برادر شجیعی درباره چگونگی اسارت این صد نفر می گوید:

"نیمی از افراد یک دسته از نیروهای خودی در همان شب راه را گم کرده بودند. آنها به جای اینکه به سمت ما بیایند، به سمت راستشان پیچیده و در داخل شیاری قرار گرفته بودند که به عقبه دشمن در نوک فصیل منتهی می شد، منطقه ای که در محاصره ما بود. آنها بی سیم زدند، گفتند:

"ما شما را گم کرده ایم، گفتم: شما همان جا بایستید و پدافند کنید، زیرا، دشمن را طوری محاصره کرده ایم که راه گریز ندارد...، تا اینکه به یکی از برادران گفتم: اگر تو می توانی با یک دسته از آنجا حرکت بکنی و از پشت دشمن بالا بیایی، کار اینها یکسره می شود و دیگر ما مشکلی نداریم. ساعت 7:00 صبح بود این برادر به تنهایی آمد و با آن دسته ای که گم شده بودند، برخورد کرد. با من تماس گرفت که چکار کنم گفتم:تو از همان جا به دشمن حمله کن و من هم از بالا فشار می آورم. گفت: گلوله های شما به ما می خورد. گفتم: نه هر موقع گفتی آتش را قطع کن به تیراندازی پایان می دهم. ما از بالا تیراندازی را آغاز کردیم و آنها هم دو تا موشک آر.پی. جی زدند. دشمن که خود را از روبه رو و پشت سر در محاصره می دید، در همان نقطه تسلیم شد...".

ارتباط یک گروهان از لشکر ثاراله، که در این محور، بر روی تپه 335 عمل می کرد، مدتی با فرماندهی قطع شد، به طوری که هیچ گونه اطلاعی از آن در دست نبود تا بالاخره، هم زمان با روشن شدن هوا، طی هماهنگی با گردان جبار این گروهان نیز تپه 335 را به محاصره درآورد و حدود ساعت 8:30 صبح به اهداف مورد نظر دست یافت. همچنین، گروه دیگری از بعثی ها واقع در تپه 388، صبح عملیات مقاومت در خور توجهی را از خود نشان دادند که این تپه نیز با دخالت کادرهای مسؤول لشکر نصر (فرمانده تیپ و گردانها) پاک سازی شد و تعدادی دیگر از افراد دشمن به اسارت در آمدند. گردان قهار در عقبه فصیل به استعداد چهار گروهان که دو گروهان آن عمل کننده بودند، در ساعت 1:30 بامداد از پشت و از روی جاده عقبه دشمن، پاک سازی را به طرف تپه های 350 - 325 و کمره فصیل (محور گردان جبار) آغاز کرد. تا کید برادر قالیباف، فرمانده عملیات، بر این بود که گردان مزبور چنان بر قدرت به خط دشمن بزند که تصرف آن، بر یال میمک (348) نیز اثر بگذارد و یک گروهان از این گردان نیز دست نخورده باقی بماند تا اگر گردان صبار در یال میمک به بن بست رسید، از آن استفاده شود. البته، به دلیل سماجت دشمن در کا

نال های این محور، این دو موضوع خودبه خود منتفی شد. در ساعت 3:40 بامداد از خط اعلام شد که در محل تانک سوخته (کنار جاده نرسیده به سه راهی هلاله)، الحاق صورت گرفته است، اما به دلیل مقاومت در برخی از کانال های پراکنده در سطح فصیل و عدم امکان اجرای آتش خمپاره به دلیل حض

/ 0 نظر / 7 بازدید